حبيب الله الهاشمي الخوئي

27

منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة

تخليقه والاطَّلاع على منافع أجزائه وأعضائه ومعرفة من هو مثله من ساير ( ذي الهيئة والأدوات ) والجوارح والآلات مع كونها محسوسة مشاهدة له ( فهو عن ) معرفة ( صفات خالقه ) الَّتي هي أبعد الأشياء مناسبة له ( أعجز ومن تناوله بحدود المخلوقين ) وإدراكه له سبحانه بالمقايسة إليهم والتشبيه بهم ( أبعد ) كما هو ظاهر بالعيان ، غنيّ عن البيّنة والبرهان . الترجمة از جمله خطب شريفهء آن حضرتست در حمد وثناى خداوند ذو الجلال ووصف أو با صفات عز وكمال مىفرمايد : حمد وستايش معبود بحقّى را سزاست كه خالق بندگانست وگسترانندهء زمين ، وروانكنندهء زمينهاى نشيب است بباران ، وفراخ سالى دهندهء زمينهاى بلند است برويانيدن گياهان ، نيست أوّليت أو را ابتدائي ، ونه ازليّت أو را نهايت وانتهائى ، أو است أوّل بىزوال ، وباقي بىغايت ، افتادند از براي سجدهء أو پيشانيهاى مكلَّفان ، وبتوحيد أو مشغول شد لبهاى پيران وجوانان ، حدّ معيّني قرار داد همه أشياء را هنگام آفريدن آنها بجهة ابداء مباينة وجدائى خود از مشابهت آنها ، تقدير وتشخيص نمىتواند بكند أو را وهمها بنهايتها وحركتها ، ونه بعضوها وآلتها ، گفته نمىشود كه أو از كيست بجهة تنزّه أو از احاطهء زمان ، وزده نمىشود از براي أو مدّتي بكلمه حتّى كه افادهء انقضاء وانتها مىنمايد ، ظاهر است گفته نمىشود از چه ظاهر شد بجهت اين كه منزّهست از مادّه وامكان ، وپنهانست گفته نمىشود كه در چه پنهانست بجهة اين كه مبرّ است از مكان ، نه جثّه وجسمى است كه فانى ومنقضى بشود ، ونه مستور است ومحجوب كه چيزى بر أو احاطه نمايد نزديك نيست بأشياء بچسبيدن ، ودور نيست از آنها بجدا شدن ، پنهان نمىماند بر أو از بندگان مدّ بصرى ، ونه مكرّر كردن لفظي وخبرى ، ونه بلند شدن ايشان به پشتهء كوهى ، ونه گستردن گامى در شب تاريك ، ونه در ظلمت برقرار كه بر مىگردد بان ظلمت وتاريكى ماه نور بخش ودر عقب ماه مىآيد آفتاب صاحب نور