حبيب الله الهاشمي الخوئي

30

منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة

آهنين لجام ذلت گردن نهاده وگرفتار ، وساكن شد زمين در حالتي كه گسترانيده شده بود در ميان موج عميق آن آب ، وباز گردانيد آبرا از نخوت فخر وبلندى آن واز پر بادي دماغ آن وبلندى از اندازه گذشتن آن ، وببست آبرا بر پرى روان شدن آن ، پس ساكن شد آب بعد از سبكى وجهيدنهاى خود ، وايستاد بعد از تبختر كردن در جستنهاى خود ، پس چون ساكن گرديد هيجان آب از زير أطراف زمين وبار فرمود حق تعالى كوههاى بلند بالا را بر دوشهاى زمين ، روان گردانيد چشمهاى آبرا از بالاى بينيهاى زمين ، وپراكنده ساخت آن چشمها را در بيابانهاى گشاده آن ومجاري نهرهاى آن ، وتعديل فرمود حركتهاى زمين را بكوههاى ثابت شونده از سنگهاى آن ، وبكوههائى كه صاحب سرهاى بلندند از سختيهاى سنگهاى آن پس ساكن شد زمين از اضطراب بجهة فرو رفتن كوهها در قطعهاى سطح آن ، وبسبب در آمدن كوهها در عمق زمين در حالتي كه در آمده اند در خانهاى اندرون بينيهاى زمين بواسطة سوار شدن كوهها بر گردنهاى زمينهاى هموار وبر بلنديهاى آن ، وفراخ كرد حق تعالى ميان هوا وميان زمين را ومهيّا فرمود هوا را محل تنفس كشيدن از براي ساكنين آن ، وبيرون آورد بسوى زمين أهل آنرا بر تماميت منافع ومصالح آن پس از آن ترك نكرد زمين بىگياه را كه قاصر باشد آبهاى چشمه ها از سيراب نمودن بلنديهاى آن زمين ، ونمىيابد رودخانه ها وسيله رسيدن بدان زمين ، تا اين كه ايجاد فرمود أز براي آن أبرى ظاهر شده كه زنده ميكند مردهاى آنرا وبيرون مىآورد گياه آنرا ، جمع وتركيب فرمود ابرهاى سفيد آنرا بعد از تفرّق قطعهاى درخشان آن ابر ومباينت پارهاى آن تا اين كه چون متحرّك شد معظم ابرهاى سفيد در آن ابر ، ودرخشان گشت برق آن در جوانب وأطراف آن ، وخواب نكرد يعنى ساكن نشد لمعان آن در