حبيب الله الهاشمي الخوئي
325
منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة
علامت ونشانهء أو پس واگذار دانستن آن را بخداى تعالى ، پس بدرستى كه اين منتهاى حق خداوند است بر تو وزيادة از اين بر تو لازم نيست . وبدان كه جماعتى كه رسوخ دارند در علم واستوارند در دانش ، ايشان كساني هستند كه بىنياز ساخته ايشان را از بىفكر داخل شدن حجاباتي كه زده شده در پيش غيبها ، اقرار واعتراف ايشان بإجمال آنچه كه جاهل شده اند بتفسير وتوضيح آن از غيبي كه پوشيده است ، پس مدح فرموده حق سبحانه وتعالى اعتراف بعجز كردن ايشان را از أخذ نمودن آنچه كه احاطه نكرده اند بآن از حيثيت علم ونام نهاده ترك تعمّق وخوض كردن ايشان را در چيزى كه تكليف نكرده بر ايشان بحث نمودن از حقيقت آن را برسوخ . پس قناعت كن ايسائل در باب معرفت باين مقدار وتقدير مكن عظمت پروردگار را باندازهء عقل خود تا اين كه شوى از هالكين . أو سبحانه قادريست كه اگر مجدّ شوند وهمهاتا دريابند نهاية توانائى آنرا ، وطلب كند فكري كه مبرّاست از خطرات وساوس شيطانيّه آنكه واقع شود در اسرار عميقه پادشاهى أو ، وواله ومتحيّر باشند قلبها بسوى أو تا اين كه جارى شوند در چگونگى صفتهاى أو ، وغامض وخفى باشد محلّ دخول عقلها باندازه كه خارج از وصف باشد بجهة طلب علم بذات أو سبحانه ردع ميكند وباز دارد خداوند تعالى آن عقول وأوهام را از معرفت بذات وصفات خود وحال آنكه قطع كند آن أوهام وعقول مواضع هلاك تاريكيهاى غيبها را در حالتي كه رهيده باشد از غير ونزديكى جويند بسوى حق سبحانه . پس برگشتند زماني كه باز داشته شدند در حالتي كه اعتراف كننده باشند باين كه رسيده نمىشود بشدة جولان در بيداء جلال وعزّت وحقيقت معرفت أو ، وباين كه خطور نمىكند بدل صاحبان فكرها خطور كنندهء از اندازه كردن بزرگي عزّت أو . آن خداوندى كه ايجاد كرد مخلوقات را بدون سبق مثالي كه متابعت