حبيب الله الهاشمي الخوئي
326
منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة
كرده باشد بر آن ، وبيتقدّم مقدار واندازه كه عمل كرده باشد بر وفق آن كه صادر شده باشد آن مثال ومقدار از خالق معبودي كه بوده باشد قبل از أو ، وبنمود ما را از پادشاهى قدرت خود واز عجايب آن چيزى كه گويا شده است بآن نشانهاى حكمت أو واز اعتراف نمودن خلايق باحتياج خودشان باين كه اقامه نمايد وبپا داشته باشد ايشان را بنگه داشته قوّة خود دليل وافي وبرهان شافي ما را بسبب ضروري وبديهى بودن حجتي كه قائم است مر أو را بمعرفت أو وظاهر گرديد در أشياء بديعة كه ايجاد فرموده نشانهاى صنعت أو وعلامتهاى حكمت أو . پس گرديد هر چيزى كه خلق فرموده برهان قاطع مرا الوهيت آن را ، ودليل ساطع بر وجوب وجود آن واگر چه بوده باشد آن مخلوق خلق غير ناطق وجماد ساكت ، پس حجت حق تعالى بتدبير حكمت أو گويا است ودليل أو بر وجود مبدع برپا . پس شهادت مىدهم بر اين كه كسى كه تشبيه كرده تو را باعضاى متباينة مخلوقات تو ، وخورده هاى بهم پيوستهء مفاصل ايشان كه پوشيده شده است بتدبير حكمت تو عقد ننموده فكر باطني خود را بر معرفت تو ، ومباشر نكرده بقلب خودش يقين را باين كه نيست هيچ مثلي تو را . وگويا كه نشنيده آن تشبيه كننده بيزاري جستن تابعان را از متبوعان در روز قيامت ، وزمان انداخته شدن ايشان بر آتش وقتي كه گويند : قسم بخدا كه هر آينه بوديم ما در ضلالت هويدا ، در وقتي كه برابر كرديم ما شما را با پروردگار عالميان . دروغ گفتند كساني كه بتو مثل وعديل قرار دادند وقتي كه تشبيه كردند تو را به بتهاي خودشان وبخشيدند بتو صفات مخلوقات را بوهمهاي خود ، وتجزيه كردند تو را همچه مجزّا كردن أشياء مجسّمه با خواطرهاي خود ، واندازه كردند تو را بر هيكلي وشكلى كه مختلف است قوتهاي أو با عقلهاي خود . پس شهادت مىدهم بر اين كه هر كس كه مساوي ساخت تو را با چيزي از