ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )
94
شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )
نيروهاست زيرا مادّهء حرارت غريزى تعادل اركانى را اقتضا مىكند كه مادّه حرارت جز با آنها قوام نمىيابد و احتياج زياد به آنچه آن قوا را حفظ مىكند منحصرا سستى زياد آن قواست . و امّا در مورد عرفان : علَّت امساك از غذا اختصاص به امرى دارد كه بى نيازى از غذا را سبب مىشود و آن آرامش بدن در وقتى است كه نيروهاى بدنى از كارشان روى مىگردانند ، و در حال مشايعت نفس مىباشند و نيروها در حال توجّه نفس به ذات مقدّس حق به طرف نفس جذب مىشوند . و نفس از لذّت شناخته حق تغذيه مىكند و فرمودهء حق تعالى كه از خليل خود ابراهيم ( ع ) حكايت مىكند اشاره به همين مطلب است : * ( وَالَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي ) * ( 1 ) و نيز در فرمودهء سرور فرستادگان ( ص ) اشاره به آن هست : « من مانند فردى از شما نيستم در پيشگاه پروردگارم بيتوته مىكنم او مرا غذا مىدهد و سيراب مىكند ( 2 ) » چون مطالب ياد شده را دانستى بر تو روشن مىشود كه بيمارى اگر چه موجب خوددارى از غذا مىشود به گونه اى كه بر خلاف عادت است ليكن شناخت حق سزاوارتر است كه سبب شود آدمى از غذا خوددارى كند . امّا توانايى بر حركتى كه از قدرت فرد ديگرى مانند خودش بيرون است نيز ممكن مىباشد و دليل آن اين است كه بر تو معلوم شد سر آغاز نيروهاى بدنى روح حيوانى است پس عوارض شگفتى كه بر انسان عارض مىشود يك مرتبه موجب مىشود كه روح با حركتش به درون ، منقبض شود مانند ترس و اندوه . اين انقباض روح سبب انحطاط و ساقط شدن نيرو مىشود . بار ديگر آن عوارض اقتضا مىكند كه روح به سوى بيرون حركت كند مانند خشم يا شادمانى معتدل همانند شادى طرب آور و مستى و بيخودى معتدل ( 3 ) و آن حركت موجب
--> ( 1 ) شعرا ( 26 ) آيه 79 ، خدايى كه مرا غذا مىدهد و سيراب مىسازد . ( 2 ) انى لست كاحدكم ، ابيت عند ربى يطعمني و يسقيني . ( 3 ) مىگويم ( شارح ) اين مطلب از ابن سينا گرفته شده و در اوايل نمط دهم اشارات عين عبارت چنين است : « تنبيه - گاهى براى انسانى كه احوال معتدل دارد اندازه اى از احسان پديد مىآيد كه پايانش محدود است « تا اين كه مىگويد » : چنان كه اين حالت در بيخودى معتدل يا در وقت شادمانى طرب آور عارض مىشود شگفتى نيست ، براى عارف حركتى چنان كه اين حالت در بيخودى معتدل يا در وقت شادمانى طربآور عارض مىشود شگفتى نيست ، براى عارف حركتى به وجود آيد چنان كه در موقع شادى حاصل مىشود بنا بر اين نيرويى كه بر آن شدتى عارض شود يا پيروزى در فخر فروشى به دست آرد چنان كه در فخر فروشى و بحث و جدال عارض مىشود نيروهاى او بر اثر حميّت و غيرت بر افروخته مىشود . « تا آخر گفتهء ابن سينا » . محقّق طوسى ( ره ) در ضمن شرح عبارت مطلبى فرموده است كه عين آن نقل مىشود : « منظور از انتشاء مستى است ( تا اين كه مىگويد ) بدان كه مبدأ نيروهاى بدنى همان روح حيوانى است ، پس عوارضى كه مقتضى بسته شدن روح و حركتش به درون مىشود مانند اندوه و ترس موجب پستى نيرو مىشود و عوارضى كه مقتضى حركت روح به بيرون مىشود مانند خشم و بحث و فخر فروشى يا به سبب شادمانى غير مفرط مانند شادمانى طرب آور و مستى معتدل مقتضى زياد شدن نيروست ، دليل اين كه قيد اعتدال را براى انتشاء آورده است اين است كه مستى زياد نيرو راست مىكند چون به دماغ و ارواح دماغى زيان مىرساند ، پس چون شادى عارف به شادمانى حق بزرگتر و بيشتر از شادمانى غير او به غير خداست ، و حالتى كه براى او عارض مىشود و او را به خاطر عزّت يافتن به ذات حق يا غيرت خدا پرستى به حركت مىآورد بيشتر از حركتى است كه براى ديگرى است ، توانش بر حركتى كه غير او قادر بر آن حركت نباشد امرى ممكن مىباشد ، و به همان سبب است كه معناى سخن منسوب به على ( ع ) معيّن مىشود كه فرمود : به خدا سوگند در خيبر را با نيروى بدنى بر نكندم لكن آن را با نيروى الهى از جاى كندم » .