ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )
93
شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )
مثل ترس و اندوه . امّا دليل عوارض بدنى اين است كه نيروهاى طبيعى ( 1 ) به خاطر بيماريها ، بجاى حركت دادن موادّ خوب سرگرم هضم موادّ پست مىشود و موادّ خوب باقى مىماند و كم به تحليل مىرود و نياز به طلب جانشين آنچه تحليل رفته ندارد ، و بسا مىشود كه غذا از دارندهء آن بيماريها مدّتى قطع مىشود كه اگر در غير آن حالت آن غذا يكدهم آن مدّت قطع گردد هلاك مىشود با اين حال حيات او محفوظ است . امّا عوارض نفسانى چنان است كه با عارض شدن ترس بر شخص ترسان اشتهايش از بين مىرود و هضم مختل مىشود و از انجام كارهاى طبيعى كه پيش از ترسيدن قدرت داشت ناتوان مىگردد چون به سبب مشغول بودن نفس به كارهاى مهمّتر ، نيروهاى طبيعى از كارهاى خود باز مىايستند و از ادارهء بدن باز مىمانند . و چون بر تو روشن شد كه به سبب عوارض شگفت ممكن است انسان از غذا خوددارى كند به گونه اى كه خارج از قدرت و توان باشد بايد بدانى كه علَّت ثبوت امساك در بارهء عارف اين است كه نفس بطور كلى متوجّه عالم قدس مىشود و لازمه اش آن است كه نيروهاى بدنى آن را دنبال كند چون هر گاه نفس مطمئنّه نيروهاى بدنى را تمرين دهد نيروها براى انجام كارهاى مهمّى كه به آن كارها وا داشته مىشود جذب مىگردد و شدّت آن انجذاب نيروها بستگى به شدت آن جذب دارد و هر گاه سرگرمى به آن جهتى كه از آن روى گردانده شدت يابد ، گازهاى طبيعى كه بستگى به نيروى نباتى دارد متوقّف مىشود در نتيجه تحليل غذا كمتر از آن مقدارى است كه در حال بيمارى انجام مىشود . دليلش آن است كه بيمارى ، در بعضى از اقسامش مخصوص صورتى است كه احتياج به غذا دارد چون با عارض شدن حرارتهاى شگفت آور كه بد مزاجى حاد نام دارد رطوبتهاى بدن تحليل مىرود زيرا غذا براى اين است كه جايگزين رطوبتهايى شود كه به تحليل رفته است ، و نياز فراوان به غذا بر حسب زيادى غذاى تحليل شده است . و مانند ناتوانى نيروهاى بدنى به سبب بيمارى كه ضدّ آن نيروهاست و نيازمندى به نگهدارى آن رطوبتها به منظور نگهدارى آن
--> ( 1 ) مطلب بالا از اول نمط دهم اشارات ابن سينا گرفته شده است و عين عبارتش چنين است « تنبيه - به خاطر بسيار كه قواى طبيعى كه در ما موجود است هر گاه بجاى حركت دادن مواد خوب ، سرگرم هضم غذاهاى پست شود غذاهاى خوب كم به تحليل مىرود و از جانشين بى نياز است و بسا مىشود كه از صاحب قواى طبيعى مدّتى طولانى غذا قطع مىگردد كه اگر مانند آن در غير آن حالت بلكه يكدهم آن مدت قطع شود هلاك مىشود با اين كه او با قطع شدن غذا به مدّت طولانى زنده است » .