ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )
83
شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )
آن شادمانى از خويش نيز شادمان است چون نشان حق در نفس وجود دارد پس با اين كه به حق نظر دارد نظرى هم به خود دارد ، عارف بعد از اين حالت در جايى فروتر از جايگاه اخلاص ايستاده است و هر گاه خود را از ياد ببرد ( 1 ) و تنها ذات مقدّس ( 2 ) حق را بنگرد و اگر به خويشتن هم توجّه كند از آن نظر است كه حق را نگريسته است نه از آن جهت كه آراسته به آرايش حق است ، با العرض به خود توجّه كرده است . و آن جاست كه رسيدن به حقّ ، محقّق مىشود و در سخنان محققان اهل طريقت ( 3 ) آمده است : ما چيزى را نديديم مگر اين كه بعد از او خداى را ديديم ، و چون ترقّى كردند گفتند : چيزى را نديديم جز اين كه خدا را در آن مشاهده كرديم ، و چون ترقى كردند گفتند : چيزى را نديديم جز اين كه خدا را پيش از آن ديديم ، و چون ترقى كردند گفتند : چيزى جز خدا را نديديم . جمله نخست سخن بالا اشاره به مقام اعتبار با قصد آن مىباشد و جمله دوّم اشاره است به مقامى كه آن درخششها حاصل شده و وابسته به خواست او نيست و جمله سوّم اشاره است به مقام رسيدن به حق با توجّه به نفس از آن جهت كه نفس به آرايش حق شادمان است زيرا شبحى كه در آينه است پيش از نفس ديده شده است . جمله چهارم اشاره به مقام فناى در ذات است كه عبارت از ، توجّه به ذات حق است با از ياد بردن نفس . درجات سلوك و مقامات رسيدن به حق را در عبارت ديگرى جمع كرده و گفتهاند : در سير و سلوك دو سفر هست : سفرى به سوى خدا و سفرى در خدا ، مقصود از سفر اول ، حركات و انتقالات نفس در درجات سلوك است و از سفر دوّم انتقال نفس به درجات وصول
--> ( 1 ) عبارت ابن سينا در نمط نهم اشارات چنين است : آن گاه عارف از خويشتن غايب مىشود و خود را فراموش مىكند و تنها به ذات مقدس حق متوجّه است و اگر به خويشتن توجّه دارد از آن جهت است كه آراسته به آرايشى شده است كه از حق برايش حاصل شده نه از آن نظر به آرايش نفس توجه داشته باشد و آن جاست كه وصول حقيقى به حق تحقّق مىيابد . جلد سوم اشارات ص 386 چاپ حيدرى تهران 1379 هجرى . ( 2 ) شارح ( ابن ميثم ) گاهى در كتابهايش « جناب القدس » و گاهى « الجناب المقدّس » تعبير مىكند . ( 3 ) ابن ميثم ( ره ) در شرح نهج البلاغة ضمن بيان معناى ظهور موقعى كه فرمودهء امير مؤمنان ( ع ) : « و كلّ ظاهر غيره باطن » را شرح مىدهد . مطلبى دارد كه عين آن مطلب نقل مىشود : « چنان كه بعضى از سالكان كه به مقام تجريد رسيدهاند اشاره كردهاند : چيزى را نديديم ( پس سخن را تا آخر بردهاند و گفتهاند ) مرتبهء نخست تفكر و استدلال بر آن است و دوّم مرتبه حدس و سوم مرتبهء كسانى است كه بدان استدلال كردهاند نه بر خلاف آن ، چهارم مرتبه اى است كه سالك در كرانهء عزت حق فانى مىشود . « شرح نهج البلاغة ، چاپ اول ، صفحه 180 » .