ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )
362
شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )
و هر وقت قادر بودى كه بفريبى مفريب تا سرورى و بزرگوارى به دست آورى . 67 - الحكمة ضالة المؤمن . امير مؤمنان عليه السلام فرمود : حكمت گمشدهء مؤمن است . شارح گويد : حكمت استوار بودن فكر و انديشه است ، و بر هر سخنى كه استوار باشد و به هيچ رو فسادى در آن نباشد گفته مىشود ، و نيز بر هر دليل استوارى كه حق را روشن و شبهه را بر طرف سازد ، و بر هر كارى استوار كه شامل مصلحت ( 1 ) و تهى از مفسدت باشد ، و بر هر دانشى كه در آن كامل شدن نفس آدمى در دو سوى علم و عمل با استوارى شناخته شود اطلاق مىگردد و اين كه بر علم اديان و احكام حكمت اطلاق شده از همين جهت است در شرح برده چنين آمده است ، و ظاهر آن است كه مقصود از حكمت در اين جا همهء معانى چهارگانه اش مىباشد بنا بر مذهب كسى كه عموم مشترك را جايز مىشمارد ، يا به روش عموم مجاز به اين كه از آن معناى مجازى كه شامل افراد معانى ياد شده گردد اراده و قصد شود . يعنى : كارى كه نفع دارد و مفيد است و مصلحت در بر دارد و از مفسدت تهى است مهمترين مقصود مؤمن مىباشد ، و بر او لازم است كه آن را بشناسد و بطلبد و هر جا آن را يافت بگيرد . 68 - كثرة الوفاق نفاق و كثرة الخلاف شقاق . امير مؤمنان ( ع ) فرمود : بسيار موافقت كردن دو رويى و بسيار مخالفت ورزيدن دشمنى باشد . يعنى هر كه نسبت به كسى در گفتار و كردارش بسيار موافق و همراه باشد و او را تصديق كند و آفرين گويد به دو رويى كردن با او متّهم مىشود ، چون آن شخص بسا مىشود كه قصد انجام كارى كند كه به زيان اوست و آن ( موافق ) عمل را در چشمش نيكو جلوه مىدهد در حالى كه قصد نابوديش را دارد ، و اين كار چيزى جز نفاق و دشمنى نمىباشد چنان كه گفته شده : دوستت آن است كه به تو راست گويد نه تو را تصديق كند ، و چون مخالفتش با ديگرى بسيار باشد موجب دشمنى وى و جدا شدن از او مىشود ، پس سزاوارتر آن است كه به ريسمان و رشتهء ميانه روى ( و رعايت حدّ وسط ) چنگ زند چون دو طرف
--> ( 1 ) در حاشيه است : « و گاهى حكمت به معناى خود مصلحت و فايده گفته مىشود چنان گفته مىشود : در اين كار حكمتى است يعنى فايده و مصلحتى است و بيهوده و ناقص نيست ، از شارح است » .