ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )

352

شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )

پشت سر مردى كه نزد آنان نيامده بود حرف او را زدند و گفتند : او آدم سنگينى است ( جايى نمىرود ) ابراهيم ادهم گفت : نفسم اين بلا را بر سرم آورد ، چون در محلَّى حاضر شد كه مردم در آن جا غيبت مىشوند ، پس از مجلس بيرون شد و سه روز غذا نخورد . 47 - الذّل مع الطمع ، و العز مع القنع ، خذ القنع ، و دع الطمع . امير مؤمنان عليه السلام فرمود : خوارى با طمع و عزت با قناعت است ، قناعت پيشه ساز و طمع را رها كن . شارح گويد : قنع از قناعت است و قناعت مصدر قنع يقنع از باب سلم يسلم است ، و قنع يقنع قنوعا از باب خضع يخضع خضوعا به معناى سؤال و اظهار ذلَّت و خوارى است ، و گفته شده : بنده آزاد است اگر قناعت كند و آزاد ، بنده است اگر اظهار ذلَّت كند قناعت پيشه كن و اظهار ذلَّت مكن پس هيچ چيزى جز طمع آدمى را زشت نمىكند ( 1 ) . فعل امر از ودع يدع است و فعل ماضى و اسم فاعل و مفعول آن متروك مىباشد و جز در آنچه انكار مىكنى به كار نمىرود مانند گفتار امام ( ع ) : دعوا الحبشه ما و دعوكم ، و اترك الترك ما تركوكم ، حبشه را واگذاريد چون شما را ترك كرده است و ترك را ترك كن چون شما را رها كرده است . معناى كلمه اين است كه - هر كس به رشته حرص و طمع چنگ بزند در بيابان ذلَّت و خوارى افتد و هر كه در خانهء قناعت سكنا گزيند با عزّت و امنيّت همراه باشد ، پيامبر ( ص ) فرمود : هيچ كس به ديگرى براى دنيا تواضع نكند مگر اين كه دو سوّم دينش از بين برود . بشر حافى ( ره ) گويد : قناعت فرشته اى است كه جز در دل مؤمن جاى نمىگيرد . و گفته شده : طمع بيمارى و سؤال مشرف شدن بر مرگ ، و محروم ماندن ، مردن است . و از على ( ع ) روايت شده كه فرمود : از هر كه خواهى سؤال كن تا اسير او باشى و از هر كه خواهى بى نياز شو تا مانند او باشى و به هر كه خواهى عطا كن تا فرمانرواى او باشى ( 2 ) .

--> ( 1 ) العبد حر ان قنع و الحرّ عبد ان قنع اقنع و لا تقنع فما شيء يشين سوى الطمع قنع در مصراع اول از بيت اول به كسر نون و به معناى قناعت است و قنع در مصراع دوّم از همان بيت به فتح ( نون ) و به معناى ذلت است . ( 2 ) سخنى است كه از امير مؤمنان عليه السلام رسيده و شهرت اين سخن از اشاره كردن به مدرك آن ما را بى نياز مىكند .