ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )

348

شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )

و مزبله به فتح و ضمّ ( ب ) جاى زباله يعنى سرجين است و سرجين معرّب سرگين و آن كثافات چهار پايان است . يعنى هر گاه ديدى كه نادانى نعمت و مال بسيار دارد شگفت مدار ، زيرا سبزه زارها فراوان در سرگين دانها برويد ، و اگر خردمندى ، بر درويشى و فقر افسوس مخور كه نعمت خرد ما در تمام كمالات مىباشد ، و به چيزى كه در دست جاهل است طمع مكن ، زيرا طبع سالم از آنچه در مزبله ها مىرويد تنفّر و انزجار دارد . شعر : دست سلطان دگر كجا يابد چون به سرگين در او فتاد ترنج ( 1 ) تشنه را دل نخواهد آب زلال كوزه بگذشته بر دهان سلنج ( 2 ) 42 - الجزع عند المصيبة اتعب من الصّبر .

--> ( 1 ) در حاشيه آمده است كه « بر سر لفظ ترنج دو فعل به نزاع پرداختند ، يكى فعل ( يابد ) به معناى ( يجد ) است كه مفعول مىخواهد و دوم فعل ( اوفتاد ) به معناى ( وقع ) است و او نيز فاعل مىخواهد . ( 2 ) در حاشيه آمده است كه « شلنج با ( ش ) بر وزن ترنج به تركى ( يلمه ) است و اين طور شنيده شده است ، و بعضى از افراد كامل گفته‌اند كه معناى آن : دهان گنديده است و گفته شده : اصل عبارت سكنج به كسر ( سين ) بى نقطه و فتح ( كاف ) عربى است . و اسم مار رقشاء است و آن مارى است كه سرعت و شدّت تأثير زهرش مشهور مىباشد » . محدّث ارموى گويد : اين دو بيت از سعدى است كه در اواخر باب اول گلستان آورده ولى در بعضى از نسخه ها نيست از جمله نسخه عبد العظيم قريب مىباشد و در صورتى كه اهل لغت و شارحان كتاب گلستان سعدى تصريح كرده‌اند كه اين دو بيت از سعدى است و در بيشتر نسخه ها هم موجود است ، نبايد به چند نسخه اى كه اين دو بيت را ندارد اعتنايى كرد و اهميّت داد . صاحب فرهنگ آنندراج چنين گويد : سكنج به ضمّ اوّل و دوّم ( فارسى ) است و به معناى گنده دهان و بوى دهان آمده است ، شيخ سعدى گفته : سپس دو بيت ياد شده را نقل كرده است ( گفتار مورد نظر ما ، از آنندراج تمام شد ) مرحوم دهخدا در كتاب امثال و حكم ، تصريح كرده كه اين دو بيت از سعدى است ( به صفحه 809 كتاب امثال و حكم نگاه كنيد ) . شيخ ولى محمد اكبر آبادى در ( شرح گلستان فارسى ) ( چاپ لكهنو صفحه 129 ، گويد ) : « گفتهء سعدى : كوزه بگذشته بر دهان اشكنج ، در نسخه معيوبى شكنج بى همزه نوشته شده است و مير نور إله با توجه به اين نسخه از فرهنگ جهانگيرى نوشته كه شكنج به ضمّ اول و دوّم گنده دهان باشد ، تمام شد سخن اكبر آبادى پس بر فرض با همزه بودن ، دهان اشكنج لفظ مركَّب مىباشد با تجريد بعضى معنى چه اشكنج را كه به معناى گنده دهن است از دهن مجرّد ساخته و با دهان تركيب دادند » . و غير از افراد ياد شده نيز تصريح كرده‌اند كه اين دو بيت از سعدى است ، در اين جا مطلبى باقى ماند و آن اين كه آخرين كلمه از بيت دوّم در بعضى نسخه ها : سلنج با ( لام ) است و ابن خلف تبريزى در ( برهان قاطع ) چنين گويد : « سلنج به كسر اول و ضم دوّم و سكون ( نون و جيم ) مخفّف و سبك شدهء سه لنج يعنى سه لب مىباشد چه آن كه لنج به معناى ( لب ) هم آمده است و نيز كسى را گويند كه لب زبرين و لب زيرين او چاك باشد » . پس روشن شد كه آنچه شارح ( ابن ميثم ) در حاشيه كتاب ، در معناى اين كلمه نقل كرده است دور از حقيقت است .