ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )

332

شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )

18 - لا اجتناب من محرّم مع حرص . امير مؤمنان ( ع ) فرمود : دور شدن از حرام با حرص ميسّر نشود . شارح گويد : حرص طمع زياد است و از حرص به فتح ( ح ) به معناى شجاعت يا شق كردن گرفته شده و علَّت ناميده شدن به اين اسم آن است كه حرص ، دارندهء خود را به نابود شدن نفسش يا آبرويش مىافكند ، يا چهرهء عزّت و آبرويش را مخدوش مىسازد و او را به سؤال كه موجب خوارى و كوچكى او مىشود وا مىدارد سؤال به دليل فرموده پيامبر ( ص ) حرام است كه فرمود : براى مؤمن جايز نيست كه خود را ذليل گرداند . معناى اين كلمه آن است كه شخص حريص از در افتادن به حرام پرهيز نمىكند پس لا اقلّ خود را خوار مىسازد چنان كه حرص حضرت آدم ( ع ) را وا داشت كه از آن درخت ممنوع شده بخورد ، شعر ( 1 ) : چه بد خوراكهايى است وقتى كه با خوارى به دست ايد ديگ بر بار ( روى اجاق ) است و ارزش به پستى گراييده است ( 2 ) . ( 3 ) . پس بر خردمند سزاوار است كه به گنج قناعت قانع باشد و از خوارى و رسوايى بپرهيزد چون كه روزى قسمت شده از آدمى بازداشته نمىشود ، و نسبت به آن حرص

--> ( 1 ) شعر در باب سوّم گلستان سعدى است به نسخهء چاپى تصحيح عبد العظيم قريب صفحه 102 بنگريد و در پايين صفحه استاد قريب گفته است » در اكثر نسخه ها بجاى « يكسبها » : « تكسبها » نوشته شده « . و شارح در حاشيه كتاب گفته است : پوشيده نماند كه مصراع دوّم ، علَّت نكوهش را بيان مىكند و معنى چنين است چه بد خوراكيهايى است آن خوراكيهايى كه تو با ذلَّت و خوارى به دست مىآورى و چه بد خوراكيهاست موقعى كه خوارى آن را به دست آورد ، يعنى در هنگامى كه مرد با خوارى سؤال و پستى توقّع آن را به دست آورد چون اگر چه به چيزى برسد و با آن ديگش را بار كند و به جوش آيد ليكن به هر نسبت كه ديگش بلند شود و به جوش آيد ارزشش پايين مىآيد و على عليه السلام در اين مورد فرمايد : كشيدن سنگ از قلَّه كوهها پيش من محبوبتر است از آن كه زير بار منّت مردان روم ، از شارح » . و نيز در ذيل آن گفته است : « يعنى تو اين خوراكيها را به دست مىآورى و خطاب متوجّه هر كسى است كه شايستگى دارد مخاطب واقع شود و ذل به رفع نقل شده بنا بر اين كه مبتدا باشد و يكسبها با » ى « تحتانى به صيغهء غايب در محل رفع است بنا بر اين كه خبر مبتدا باشد و جمله اسميّه در محلّ جر است براى اين كه حين ( ظرف زمان ) به آن اضافه شده است . بنا بر اين فاعل فعل يكسب ضميرى است كه مجازا به ذلّ بر مىگردد و محلّ ظرف منصوب است بر اين كه حال از مطاعم باشد » . ( 2 ) بئس المطاعم حين الذّل تكسبها القدر منتصب و القدو مخفوض ( 3 ) در حاشيه است : « منصوب بودن » حين « بنا بر اين است كه ظرف براى تكسب است كه به ذلّ اضافه شده است ، از شارح » .