ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )
324
شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )
و ممكن است گفته شود كه حرف ( ى ) كه در اوّل واو بوده ( بعد قلب به ( ى ) شده ) در حكم واو است مانند همزهء ( حمراء ) چون الف حمرا در حكم الف تأنيث است زيرا ، واو بوده و قلب به الف شده به همين خاطر است كه در متصل شدن ( ياى ) نسبت به آن ، ( حمرايى ) نمىشود ، تا حرف تأنيث در وسط واقع نشود بلكه منسوب آن ( حمراوى ) مىشود . اگر كسى بگويد : واوى كه در اصل همزه بوده و آن همزه هم مقلوب از الف تأنيث است در حكم حرف تأنيث مىباشد پس چگونه در وسط واقع مىشود در جواب گوييم : حكم مؤنث بودن در چنين حرفى ضعيف است چون با واسطه حرف تأنيث است بنا بر اين حكم تأنيث را نمىگيرد ، و اذا براى آينده است ( 1 ) چنان كه اذ براى گذشته مىباشد ، و چون وقوع مرگ حتمى است با صيغهء گذشته آورده شده است ، و در ميان دانشمندان اختلاف است كه آيا مرگ ضدّ حيات و زندگى است يا به معناى ( 2 ) نبودن حيات مىباشد ، و نيز گفتهاند . انبتاه ، بيدارى و زايل شدن غفلت است و حضرت با ذكر كردن ، خواب ، مرگ ، بيدارى ، مراعات صنعت نظير و صنعت تضادّ فرموده است چنان كه پوشيده نمىباشد . معناى سخن على ( ع ) اين است كه همهء مردم تا زمانى كه در زندگى فانى و نيروهاى پايان پذير دنيا هستند نسبت به كارهاى آخرت در خواب غفلت مىباشند ، و هر گاه بميرند و به زندگى باقى و هميشگى برسند بيدار مىشوند و غفلت از آنها بر طرف مىگردد و از كارهاى زشت و اخلاق پستى كه در دنيا داشتند و مىدانستند نفعى ندارد سخت پشيمان مىشوند . بنا بر اين براى هر مؤمنى شايسته آن است كه از خواب غفلت بيدار شود و با بريدن از دلبستگيهاى دنيا و ترك علائق نفسانى نفس خويش را بميراند تا به مقام : موتوا قبل ان تموتوا ، بميريد پيش از آن كه شما را بميرانند ، برسد و از پشيمانى پس از مرگ برهد و در جوار رحمت خداى رحمان به زندگى پاك و هميشگى برسد ، بار خدايا ما را از خواب غفلت كه غافلان بدان گرفتارند بيدار فرما ، و ما را از كسانى قرار بده كه ( در روز رستاخيز ) ترسناك و اندوهگين نمىباشند .
--> ( 1 ) در حاشيهء كتاب است : « و اصل ( اذا ) به معناى يقين كردن به واقع شدن فعل به اعتقاد متكلم است و به همان جهت لفظ ماضى به وسيله ( اذا ) قلب به مستقبل شده ، چون ماضى به خاطر وضعش به يقين نزديكتر است ، » ( 2 ) در حاشيه گفته است : « و مرگ ضد زندگى است در اين صورت عرضى موجود و مخلوق مىباشد چون خداوند فرموده : مرگ و زندگى را بيافريد ، و اين سخن مردود است به اين كه خلق به معناى مقدّر كردن است و اعدام هم تقدير شده و اگر اين سخن را بپذيريم معنايش آن است كه خداوند مصّحح حيات و موت را بيافريده است و بر فرض قبول اين حرف ، عدمهاى ملكات مانند ( عدم البصر ) نابينايى و غيره آفريده خداست چون بوى وجود در آن موجود است ، سعد الدين تفتازانى » .