ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )

323

شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )

و دانش با فزونى معلوم مىباشد ولى تقويت ايمان چنان نباشد ، چون گاهى تقويت ايمان با نيرومندى عوامل و بسيارى مقتضيات آن مىباشد ، و نفى كردن اخصّ موجب نفى شدن اعمّ نمىشود بنا بر اين برترى ولىّ ( على ) بر نبى ( ابراهيم ) لازم نيايد . 2 - امير مؤمنان عليه السلام فرمود : النّاس نيام ، اذا ماتوا انتبهوا مردم خوابند چون بميرند بيدار شوند . شارح گويد : ظاهرا لام در ( الناس ) براى استغراق است چون براى هر يك از افراد آدمى تا در دنياست حالت غفلتى وجود دارد بنا بر اين دو به نظر نمىآيد كه در آن حالت براى صاحبان كشف و شهود غفلتى مناسب با حال خود عارض گردد چنان كه پيامبر با گفتار خود به آن اشاره فرموده است : همانا پرده و حجابى بر روى قلبم قرار مىگيرد ، تا آخر حديث . اصل ناس اناس است چون « اهل زبان » انس و انسان ، گويند همزهء آن براى تخفيف و سبكى حذف شده و لام حرف تعريف بجاى آن قرار گرفته است و لذا ممكن نيست كه آن دو ( همزه و لام تعريف ) با هم جمع شوند و اين كه شاعر گفته است : انّ المنايا يطَّلعن على الاناس الآميننا ، مرگها ( مقدّرات الهى ) بر مردمى كه در امانند فرود مىآيد و اناس را با الف و لام تعريف به كار برده از موارد كمياب است و از انس گرفته شده چون آنان به همانندهاى خود انس مىگيرند يا انس به معناى ابصر ، ( ديد ) است چون انسانها آشكار و در معرض ديد مىباشند . و گويند كه از نسيان گرفته شده يا از ناس ينوس ، هر گاه حركت كند مأخوذ است ، بنا بر اين قول ، همزه اى ندارد و حذفى هم در كار نيست ، و بنا بر قول به اين كه از نسيان گرفته شده باشد اصل آن : نسى است ، و جاى ( ى ) با ( س ) عوض شده و به صورت نيس در آمده ، سپس ( ى ) به الف قلب شده و به صورت ناس در آمده و مورد اختلاف است كه ناس ، جمع يا اسم جمع است ، صاحب تفسير كشّاف و به پيروى او ، قاضى معتقدند كه اسم جمع است چون وزن فعال در بناهاى جمع ثبت نشده است ، و جوهرى گويد ناس جمع است ، و نيام جمع نائم است ، مانند قيام كه جمع قائم است ، و اصل آن نوام بوده و او به مناسبت كسره ما قبل خود قلب به ( ى ) شده و به صورت نيام در آمده است . امّا اين قاعده كه جمع ، همهء اشيا ( كلمات ) را به ريشه هاى خود بر مىگرداند ، بر اين مطلب دلالت مىكند كه ردّ كردن به ريشه واجب است ، نه آن كه صيغه را بعد از ردّ كردن به همان حرف اصلى باقى بگذاريم مگر نمىبينم كه در جمع دم ، دماء گوييم پس از آن كه حرف آخر آن يعنى ( ى ) را به واو بر مىگردانيم و واو را قلب به همزه مىكنيم ،