ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )
306
شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )
نشانهء نخست - از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه فرمود : امير مؤمنان ( ع ) با مردم به قصد صفيّن بيرون شد و از فرات گذشت و كوه مغرب در صفيّن بود كه نماز مغرب رسيد پس به فرود آمدن امر فرمود و همه فرود آمدند سپس وضو گرفت و اذان گفت و چون از اذان فارغ شد كوه شكافته شد و سرى نورانى و صورتى سفيد ظاهر گرديد پس عرض كرد : درود و رحمت و بركات خدا بر تو اى امير مؤمنان آفرين بر وصىّ آخرين پيامبران مرد عالم و مؤمن ، دانشمند برتر ميزان سنجش راستگويان و سرور اوصيا پس حضرت فرمود : بر تو درود باد اى برادرم شمعون اى وصىّ روح اللَّه ، امام صادق فرمود : پس بطور كامل با هم سخن گفتند سپس شمعون با او وداع كرد و كوه به هم آمد ، پس چون كه آن حضرت به قصد جنگ بيرون شد عمّار ياسر و ابن عباس و مالك اشتر و هاشم بن عقبة المرقال و ابو ايّوب انصارى و قيس بن سعد و عمرو بن حمق و عبادة بن صامت از على عليه السلام در بارهء آن مرد سؤال كردند پس حضرت خبر داد كه او شمعون بود و صداى او را شنيده بودند پس موجب استحكام و بينايى در دين آنان شد ( 1 ) و اين دلالت مىكند كه نفس ملكوتى آن حضرت داراى ملكهء تصرّف در عالم مادّى بوده است . نشانهء دوّم حارث گويد ( 2 ) : در خدمت امير مؤمنان ايستاده بوديم ناگهان شيرى به طرف او آمد پس از ترس او فروتنى و تعظيم كرديم على عليه السلام فرمود : آرام باشيد ، و شير جلو آمد تا آن جا كه در برابرش ايستاد پس حضرت دستش را بر پيشانى او نهاد و فرمود : به اذن خدا باز گرد و از امروز به بعد به [ ( دار الهجرة ) ( مدينه ) ] داخل نشو ، و از طرف من به درندگان ، اين فرمان را برسان ، پس شير بازگشت و از چشمان ما غايب شد . نشانهء سوّم - امام صادق عليه السلام فرمود : مالك بن حارث اشتر ( ره ) گفت : با
--> ( 1 ) اين معجزه در بسيارى از كتابها از جمله در كتاب مدينة المعاجز سيد هاشم بحرانى ذكر شده است ( به معجزهء 56 از معجزات امير مؤمنان ( ع ) صفحه 37 - 36 رجوع كنيد ) . ( 2 ) اين معجزه نيز از طرق بسيارى در كتابهاى متعددى ذكر شده است و از آن جمله در مدينة المعاجز ( به معجزه 77 صفحه 44 كه در مورد تسليم شدن شير به دست اوست ، بنگريد .