ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )

307

شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )

خودم مىانديشيدم كه من نيرومندترم يا امير مؤمنان ( ع ) حضرت مركبش را به طرف ذى الكلام حميرى به حركت در آورد و آن را از جاى بر كند و به هوا انداخت و با شمشيرش به دو نيم كرد سپس فرمود : اى اشتر من قويترم يا تو عرض كردم : تو اى امير مؤمنان . و اين خبر چنان كه با بر كندن حميّرى و آنچه با آن انجام داد بر مطلوب ما دلالت مىكند همچنين بر مطلوب قبلى ما هم دلالت مىكند از آن جهت كه در بارهء آنچه مالك تصوّر مىكرد و بى آن كه از آن سخن بگويد او را مغلوب ساخت . نشانهء چهارم - عبد إله بن احمد بن حنبل از اساتيد خود از جابر روايت مىكند كه پيامبر ( ص ) در روز جنگ خيبر پرچم را به دست على عليه السلام سپرد پس از آنى كه بر او دعا كرد كه چشم دردش خوب شود و در حال خوب شد سپس به راه افتاد و شتابان مىرفت و يارانش به دو مىگفتند : اى امير مؤمنان آهسته ، آهسته ، تا به در دژ رسيد و آن يك قطعه سنگ بود پس آن را از جاى بر كند و بر زمين افكند . و در خبرى است كه : آن را چند ذرع بدور افكند آن گاه هفتاد مرد بر آن گرد آمدند و مىكوشيدند كه آن را به جاى اوّلش بر گردانند و از آن حضرت روايت شده كه فرمود : در خيبر ( 1 ) را بر كندم و آن را براى خود سپر قرار دادم و با يهود جنگيدم و چون خدا آنان را خوار ساخت ( با شكست ) در را پلى براى ورود به دژ آنها قرار دادم سپس در خندقشان بيافكندم مردى به حضرت عرض كرد : احساس سنگينى كرديد فرمود : به اندازه سپرم كه در غير اين جنگ به دست مىگرفتم بيشتر نبود . پس بيانديش اى صاحب نظر و اعتبار آيا اين كار از نيروى بدنى صادر مىشود زيرا اگر چنان بود كسانى كه به ظاهر از او نيرومندتر بودند بر آن توانايى مىداشتند و لذا آن حضرت ( ع ) فرمود : سوگند به خدا در خيبر را با قدرت بدنى از جاى بر نكندم ليكن آن را با نيروى الهى بر كندم ، و شاعران را در مورد اين آيت اشعار بسيارى است ( 2 ) كه به خاطر طولانى نشدن از ذكر آن صرفنظر مىكنيم . نشانهء پنجم - عمّار حضرمى ( 3 ) از زادان بن ابى عمر نقل كرده كه مردى از على

--> ( 1 ) براى ديدن اين معجزه به وقايع خيبر در بحار يا مناقب ابن شهر آشوب يا مشابه آن دو رجوع كنيد . ( 2 ) از آن اشعار گفته ابن ابى الحديد در شعر ( عينيّهء ) معروف اوست « اى بر كننده درى كه از كندن آن . . . چهل و چهار مرد ناتوان شد » . ( 3 ) سيد هاشم بحرانى در مدينة المعاجز در باب اوّل صفحه 139 كه معجزات على ( ع ) را مىشمارد چنين گويد : « معجزه 392 آن است كه به نفرين او كور شد چون دروغ به دو نسبت داد ، ثاقب المناقب از عمّار حضرمى از زادان بن ابى عمير نقل كرده كه مردى از على عليه السلام سخنى نقل كرد حضرت فرمود : به من دروغ نسبت دادى مرد گفت : اين كار را انجام نداده‌ام حضرت فرمود : اگر بر من دروغ بسته باشى بر تو نفرين مىكنم ، مرد گفت : نفرين كن پس آن حضرت بر او نفرين كرد پس همچنان در جايش بود تا خداى هر دو چشمش را كور كرد » .