ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )
296
شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )
على بن محمد علوى مىفرمايد ، و چون با نقاب راه مىرفت مكنّا به برقعى شد و زادگاهش در شهر رى از روستايى به نام ورزنين ( 1 ) ، بود . وى مردى دانشمند و فاضل بود ، به بصره رفت و غلامان زنگى را به خود دعوت كرد و با هر كدامشان قرار گذاشت كه خواجه خود را بكشد و با زنش ازدواج كند ، همگى از او اطاعت كردند و با او بيعت نمودند و كار را يكسره كردند و داستانشان مشهور است ، لازمهء خبر دادن از چنين حادثه اى آن است كه آن حضرت ( ع ) بر امورى كه واقع نشده مطلع بوده است . حكم ششم : گفتار امام عليه السلام ( 2 ) : گويا او را ( عبد الملك مروان ) مىبينم كه
--> ( 1 ) ياقوت در معجم البلدان گويد : « ورزنين از روستاهاى مهمّ ( رى ) مىباشد و مانند شهرى محسوب مىشود . ( 2 ) اين كلام امام ( ع ) دنباله اى دارد كه سيد رضى ( ره ) به اين عبارت كه در ذيل مىآيد نقل كرده است ( به شرح ابن ميثم ( ره ) چاپ اول صفحه 299 مراجعه كنيد » : « بايد بدانيد كه شيطان راههاى خودش را براى شما مىگشايد تا در پى او برويد » و ابن ميثم در شرح سخن امام در آن جا چنين گويد : « امام ( ع ) در اين خطبه خبر داده است كه به زودى مردى به اين صفات ظاهر خواهد شد ، يكى از شارحان گويد : منظور از آن مرد عبد الملك بن مروان بوده است چون او در شام آشكار شد وقتى كه پدرش او را پس از خود خليفه قرار داد و به جنگ مصعب بن زبير به كوفه رفت پس از آنى كه مصعب ، مختار را بكشت و دو لشكر در پى ابن مسكن به كسر كاف كه از اطراف كوفه است برخورد كردند . عبد الملك ، مصعب را بكشت و وارد كوفه شد و مردم آن با وى بيعت كردند و حجّاج بن يوسف ثقفى را به جنگ عبد إله بن زبير به مكَّه فرستاد و او را بكشت و كعبه را ويران كرد و آن در سال 73 هجرى بود و جمع بسيارى از عربها را در وقايع عبد الرحمن ابن اشعث ، كشت و به وسيله حجّاج مردم را سنگباران كردند » . محدّث ارموى گويد : منظور ابن ميثم از ( بعض الشارحين ) ابن ابى الحديد است اگر خواستى به ( جلد دوّم چاپ مصر صفحه 408 مراجعه كن ) . و در شرح ابن ميثم هم در شرح سخن امام ( ع ) لطايفى است در صورت تمايل به آن جا مراجعه فرماييد .