ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )

239

شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )

كلمهء سى و دوّم گفتار آن حضرت ( ع ) : اذا وصلت اليكم اطراف النّعم فلا تنفّروا اقصاها بقلَّة الشكر . هر گاه كرانه هاى نعمتها به شما برسد پس با كم سپاسى غايت و اواخر آن را مرمانيد . شارح گويد : اطراف النّعم اوايل نعمتهاست و اقصاى نعمتها اواخر آن مىباشد ، مقصود از اين كلمه هشدار بر اين مطلب است كه دوام يافتن نعمتهاى عطا شده به آن است كه سپاسگزارى دوام يابد و توضيح آن اين است كه دانستى دوام يافتن شكر از روى نيّت درست و حركت دادن زبان به ياد خدا با اعتقاد خالص افزونى نعمتها را مستمر مىسازند چنان كه دوشندهء شير از پستان مستمر مىباشد چون دوام يافتن شكر و آنچه به معناى آن است كه همان زاريها و درخواستهاى عاجزانه و عادت كردن به آنها عواملى است كه نفس را آماده مىكند تا رسيدن انواع خيرها دوام يابد ، و هر گاه وجود شكر سبب وجود و باقى ماندن نعمتها و پيوسته شدن اواخر آن به اوايلش شود نبودن شكر يا كمى آن سبب عرضى است كه با وجود آن موجب از ميان رفتن نعمتها و كمى ثبات آن مىشود و پى در پى آمدن نعمتها را قطع و نظام آنها را مختل مىسازد ، نه از آن نظر كه در افاضه كنندهء نعمتها كوتاهى باشد ، چون او از كاستى بدور و بخشنده ترين بخشندگان است ، فيض او كامل و كرمش همگانى است بلكه هيچ بخششى را با بخشش او نتوان سنجيد و بخشش بنده را با بخشش او نسبتى نمىباشد بلكه پذيرندهء نعمت توان دريافت نعمت را ندارد چون كوتاهى كرده و در به دست آوردن وسايل قدرت بر دريافت نعمت چون زارى و دعا و سپاسگزارى و ستايش كردن نكوشيده است ، امّا نسبت دادن تنفير و گريختن به آنان از آن نظر است كه با كمى شكر موجب از بين رفتن نعمتها شده به صورتى عارضى چنان كه دانستى پس ناگزير امام ( ع ) تنفير را به آنان نسبت داده است . و بايد بدانى كه در اين جا نيز لازم است شكى را كه در كلمهء پيش از اين كلمه ياد كرديم وارد سازيم و آن شك اين است كه آنچه خدا واقع شدن و واقع نشدنش را مىداند بالضّرورة براى خدا معلوم است بنا بر اين در سپاسگزارى و ستايش فايده اى متصوّر نيست چون در پاسخ اين اشكال همانطور كه پيش از اين دانستى بايد بگوييم رواست كه مدح و سپاسگزارى در دوام يافتن و پيوسته بودن مشروط باشد چنان كه قبلا بيان