ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )

235

شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )

كلمهء سىام گفتار آن حضرت ( ع ) : الاحسان يقطع اللَّسان . نيكى كردن زبان را قطع مىكند . شارح گويد : لفظ قطع به حقيقت بر جدا شدن پيوستگى جسم به وسيله ابزار برنده مانند كارد و غير آن گفته مىشود ، و امام ( ع ) در اين جا مجازا در جلوگيرى كردن سخن زشتى كه از زبان نكوهش كننده بيرون مىآيد به كار برده است و اين كه نيكى ، آن جدايى را در زبان انجام نمىدهد بلكه به سبب آن زبان از حركت كردن به سخنى كه شايسته نيست منع مىشود ، و جهت مناسبت اين است : همانطور كه هدف از قطع شدن زبان به وسيلهء ابزار برنده ترك سخن مىباشد همچنين است هدف از ساكت شدن آن به وسيله بخشش ، و اين از زيباييهاى استعاره است امّا علَّت اين حكم را مىگوييم : نيكى كردن دو قسم است ذاتى و عرضى . احسان ذاتى همان است كه از نيكان فاضل سر مىزند به دليل اين كه روش زندگيشان ستوده و دوست داشتنى است پس آنان خودشان و كارهايشان دوست داشتنى است و از خودشان شادمانند و ديگران از آنها در شادمانيند ، و بر هر كس واجب است كه با آنان پيوند برقرار كند و با آنها دوستى نمايد ، پس آنها دوستان خويشند و مردم دوستان آنهايند ، و هر كه سيرتش اين باشد او را مىيابى كه به مردم از روى قصد و غير قصد احسان مىكند چون كارهايش دوست داشتنى و گواراست و دوست داشتنى گوارا برگزيده و مطلوب مىباشد ، و هر گاه چنان باشد ناگزير كسانى كه به او رو مىآورند و اطرافش را مىگيرند بسيارند ، و هر كه را چنين حالتى باشد سرزنش و نكوهش به دو نمىرسد بلكه زبانها در مورد او بريده مىشود و هميشه زبان در ثناگويى او تازه و در سپاسگزارى او در حركت مىباشد چه رسد به اين كه او را نكوهش كند و اين همان احسانى است كه باقى مىماند و قطع نمىشود ، و افزون مىگردد و كاهش نمىيابد ، و به وسيلهء آن برادرى واقعى و دوستى بى قيد و شرط به وجود مىآيد ، امّا احسان عرضى آن است كه نه براى صاحبش عادت است و نه اخلاق او مىباشد و بى ترديد اين احسان منقطع است و دوستى كه از آن پديد مىآيد دوستى عارضى است و دوام آن دوستى وابسته به دوام آن احسان مىباشد و باقى است تا وقتى كه آن باقى است و از سوى احسان كننده و شخص مورد احسان زياد و كم مىشود ، چون دوستى احسان كننده بيشتر از دوستى شخص مورد احسان است ، و آن را در مورد وام دهنده و