ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )

232

شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )

بر كارهايش تسلَّط دارد و مىتواند حالات خود را از آفتها سالم نگه دارد و به وسيلهء پرهيز كردن قدرت دارد خود را از آفات نگه دارد ، با آن كه چاره انديشيها در اين صورت بيهوده و باطل مىباشد و از آنها بهره اى برده نمىشود چون حكمى كه داده به اين كه توان نگهدارى دارد حكمى خيالى بوده است تا آن جا كه اگر به عقلش رجوع كند خواهد دانست كه مقدارها امورى نهانىاند و آنها را حالاتى غير از عقول است كه از آن حالات هيچ تدبيرى حفاظت نمىكند و به راه نجات از آنها مطلَّع نمىشود اگر چه بر مثل آنچه دفع كردن آن مكروه در زمانهاى گذشته ممكن بوده مطلَّع باشد چون نيروى آدمى از درك تفصيلى عوامل روى دادن كارهاى ناخوش آيند عاجز است و از آن مطلب دانستى كه در هنگام روى دادن امر مكروه پرهيز بيهوده است زيرا پرهيز كه همان نگهدارى و حراست از واقع شدن كارهاى ناخوش آيند است بر حسب جولان دادن انديشهء عملى نيز در چاره كردن و رهايى از واقع شدن نسبت به آدمى است و دانستى كه آن كار در موقع وارد شدن تقدير الهى سودمند نمىباشد پس جولان انديشهء عملى بيهوده است . تنبيهء : اين بحث تو را به فرو رفتن در گناهان و بسيار خواهى در كارهاى هلاك كننده وادار نكند ، پس هر گاه بر آن ايراد شود آن را به قضا و قدر حواله كنى و بپندارى كه به وسيلهء آن حواله دادن از كيفر رها مىشوى زيرا تو در اين صورت از اشتباه كنندگانى كه به سبب آن خطاها جزو نابود شوندگانى بلكه سزاوار است كه كلا فرمانها و منعهاى شرعى را بپذيرى و به مقتضاى آنها عمل كنى و بدانى كه ايجاد كننده ات ( خدا ) به تو نيرو و خردى داده و تو را به كارى كه ذاتا و نسبت به ذهنت ممكن مىباشد فرمان داده است پس بر حسب آن امكان تكليف بر تو وارد است نه بر حسب آنچه در علم اوست و محقّقا كيفر آدمى مترتّب بر خطايش مىباشد آن خطا ، حركاتى است كه به ظاهر به دو منسوب است و شايسته نمىباشد و به اعتقاد قطعى خودش بر آنچه در جوهر نفسش ممكن شمرده مىشود قدرت دارد چون جايگزين شدن صفات پست و رسوخ كردن آنها در او امرى است كه ملازم جوهر آن ملكات مىباشد و آن ، آتش افروخته خداست كه بر دلها چيره شود ( 1 ) ، و همچنين است آنچه در پى آن ملكات از عذاب شدن هميشگى به سبب آنها وجود دارد و تو با نظر كردن در نفس خويش عقيدهء قطعى دارى كه مىتوانى براى رهايى از آن صورتهاى پست

--> ( 1 ) همزه ( 95 ) آيات 6 و 7 .