ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )
221
شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )
اعالى صورت و زبان و چشم است ، و مقصود از سختى آنها نپذيرفتن اشاره نيست چون اشاره پذيرى آنها آشكار است بلكه مقصود خشكى و درشتى معمول است كه از نبودن آزرم و شرم صادر مىشود چنان كه در كلمهء بعد از اين كلمه خواهى شناخت امّا سبب در تحريك اين شهوت نيروى خيال كردن لذّت در اين كار است كه موجب تحريك شهوت با قدرت مىشود ، و بسيارى اسباب مادى براى شهوت و قوى بودن آن در بعضى مزاجها است . پس گاهى آمادگى براى اين تأثير پذيرى و خيال از اصل و ريشه اش ملازم با وجود شخص است در نتيجه او را از دوران كودكى و پيش از كامل شدن شهوت مىبينى كه در سخن گفتن حالت خنثى دارد و مانند زنان نرم سخن مىگويد و بيشتر براى مثل اين شخص اميد رستگارى مىرود ، و گاهى آن آمادگى عارضى است كه يا از عادت كردن به آن كار است كه اوّل آن از روى جبر يا اختيار پديد آمده است پس حركت از آن آمادگى به طرف آن كار و انجام دادن آن سريع مىباشد امّا توضيح اين كه تالى اين قضيّه لازم مقدّم مىباشد اين است كه چون آن كار در عرف مردم و در ميان اهل عالم زشتترين كارى است كه آدمى انجام مىدهد و تظاهر كردن به آن عمل مستلزم خاموش شدن نور ملكهء شرم از صورت انجام دهندهء آن است كه نتيجه اش درشتى صورت و خشكى حدقهء چشم ( رفتن حيا ) است ناگزير سختى اعضاى زبرين لازم و همراه نرمى اعضاى زيرين است چنان كه به زودى در كلمه اى كه بعد از اين كلمه مىآيد توضيح و شرح بيشترى خواهيم داد و شناختى كه اين كلمه هشدارى به همراه دارد بر اين كه انجام اين كار زشت است به اين سبب كه صفات پستى كه به همراه اين كار است زشت مىباشد و واجب است از آن صفات رذيله دورى كنيم و نفس را از آنها پاك سازيم ، و خدا باطنهاى ما را از صفات بد پاك كند كه او سرپرست هر نعمتى است ، و توفيق و نگهدارى از اوست . كلمهء بيستم گفتار آن حضرت ( ع ) : من طعن في عجانه قلّ حياؤه و بازا لسانه . هر كه در عجان ( انتهاى قضيبش ) زده شود شرمش اندك و زبانش پليد باشد . شارح گويد : مقصود از اين كلمه نزديك به كلمهء پيش از آن مىباشد پس امام ( ع ) از طعن كه در اصل زدن با نيزه و هر جسم تيز و راست كه در حكم نيزه است از روى مجاز به زدن قضيب تعبير فرموده است .