ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )
220
شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )
داراى فضيلت نفسانى باشد كه با آن از راه خودش مال به دست مىآورد ، و آنچه لازم است در راه خودش مىبخشد ، و از به دست آوردن مال از غير راه خود جلوگيرى مىكند ، و در مقابل آن عبد و بنده به كسى گفته مىشود كه ضدّ اين فضيلت را دارا باشد يعنى صاحب صفت پست باشد و روشن است كه اوّل ( حرّ ) توانايى بر تصرّف ياد شده دارد بر حسب اين كه نفس امّاره را مغلوب مىكند و آن را فرمانبردار نفس مطمئنّه مىكند ، و دوم ( عبد ) محقّقا بر آن توانايى ندارد چون نفس امّاره بر نفس مطمئنه چيره شده و آن را به خواسته هاى پست و لذّتهاى جسمانى كشانيده است ، پس هر گاه چنان باشد بر تو ظاهر مىشود كه چون شخصى كه به شيء از ميان رفتنى اميد مىبندد نيروى شهوانىاش عقلش را به طمع بستن در چيزى كه شايسته طمع بستن نيست مىكشاند و نيز به انتظار داشتن چيزى كه شايستهء انتظار نيست و روا نمىباشد كه بدان سرگرم شود رهبرى مىكند ناگزير بنده مىباشد چون معناى بندگى در او به ثبوت رسيده است و آن صفت پستى است كه از پيروى شهوت صادر شده است ، و محقّقا شخص نوميد چون اميدش قطع شده و طمعش از اين اشيا بر طرف شده است دليل بر آن است كه نيروى عقلانيش مغلوب هوايش شده و هر زمان كه چنان شود نفس او آن فضيلتى را كه نامش آزادى است به دست آورده است پس ناگزير آزاد مىباشد ، و اعتبار نخست آشكارتر و مشهود است ، و دوّمى به نظر دقيقتر مىآيد ، و خدا سرپرست توفيق است . كلمهء نوزدهم گفتار آن حضرت ( ع ) : من لانت اسافله صلبت اعاليه . هر كه زير دستانش نرم باشند زبر دستانش سخت باشند . شارح گويد : مقصود از اسافل مخرج غايط و دو طرف آن مىباشد كه انتهاى رانهاست و در گوسفند به آن دنبه گفته مىشود ، و منظور از لين خنثى بودن است كه همان نرمى و شكستگى است امّا نه به صورت كلَّى چون مطلق نرمى كه ياد كرديم لازمه اش سختى زبر دستان نمىباشد بلكه به صورتى مخصوص است و آن اين است كه آن حالت در مباشرت مردان باشد و به خاطر شهوتى كه بر او عارض شده به آن جا بيايد و شهوت او را به آمدن آن جا فرا بخواند و صاحب اين كار خنثى ناميده مىشود چون سستى از لوازم آن كار است زيرا صاحب اين شهوت بيشتر به طبيعت زنان تمايل دارد بويژه در سرزمينهاى گرمسير مرطوب پس اطلاق كردن خنثى بر اين شهوت از باب اطلاق اسم لازم بر ملزومش مىباشد امّا