ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )
164
شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )
خواسته اى عارض مىشود ، و در مورد صبر روشن شد كه فضيلتى براى نفس است كه به وسيلهء آن در مقابل هواى خود مقاومت مىكند تا مطيع لذّتهاى زشت نشود و در گذشته آن را تعريف كرديم كه پايدارى نفس در برابر خواسته اش مىباشد ، اين گونه تعريف تعريف شيء به بعضى از لوازم ويژهء آن است . چون مطالب ياد شده را شناختى بايد بدانى كه مقصود از اين قضيّه توضيح اين مطلب است كه بى تابى زحمتش بر نفس از شكيبايى دشوارتر مىباشد و تو با كمترين دقّت و اعمال هوشيارى و بازگشت به درونت مىبينى كه آن امرى يافتنى و وجدانى است و بر آگاهى تو در درستى آن مىافزايد در صورتى كه به دو نتيجهء بى تابى و شكيبايى دقّت كنى زيرا آدمى اگر در برابر خواسته نفسش مقاومت نكند تا از فرمانبردارى او در عادت كردن به بيتابى سالم بماند پيوسته در اندوه هميشگى و بى تابى درونى و بى صدا و سختى كه از آن چاره اى ندارد و رنج دائمى كه دشوارتر از تحمّل آن چيزى نيست خواهد بود . و اگر آن عادت نيكو را بفهمد به اين كه به هر چه مىيابد خشنود باشد تا آن ملكه را به عنوان ملكه و اخلاق به دست آورد و در برابر خواستهء آن مقاومت كند تا او را به غم خوردن بر چيزى كه اندوه بر آن فايده اى بيشتر از رنج بردن ندارد همواره شادمان و آرزومند و خوشحال خواهد بود ، و نسبت رنجى كه از شكيبايى مشاهده مىكند به زحمت بى تابى مانند نسبت قطره به دريا مىباشد و اگر تفاوتى نباشد جز اين كه زحمت بى تابى رو به فزونى و زحمت شكيبايى رو به كاستى است همان كافى است كه تفاوت شدّت و رنج را در آن دو معيّن كند ( رنج و زحمت در شكيبايى اندك و در بيتابى بسيار است ) . اگر مىپندارى كه اين شعور كامل نمىشود يا سودى ندارد به شعور و درك مردم در خواسته ها و زندگيهايشان بنگر در اين صورت ، شادى آنها را كه از زندگيهايشان شادمانند با تفاوتى كه در زندگى دارند و خوشحالى صاحبان حرفه را به حرفه هايشان با اين كه مخالف همند مىبينى ، و آن شادمانى را در هر طبقه اى از آنان به دقت بررسى كن چون شادى هر يك از آنها به آنچه در آنند بر تو پوشيده نخواهد ماند ، اين شادمانى تنها به خاطر نيروى درك و فهمى است كه هر گروهى به خوبى روشن خود دارد و از دير زمان بدان عادت و روشن خو گرفتهاند پس هر گاه صاحب فضيلت ملازم مذهبش باشد و ادراكش قوى و عادتش به آن طولانى باشد سزاوارتر به شادمانى از اين طبقاتى است كه در نادانيها فرو رفتهاند خرجش از آنها سبكتر و رنجش كمتر و بهره اش از نعمتهاى پايدار بيشتر مىباشد چون او بر حق و آنان ناحقند ، او صاحب