ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )
158
شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )
داشته باشد و به كار بزرگ بپردازد و بر آن حريص باشد و انتظار داشته باشد كه نام نيكى از او بماند از نكوهش و ناسزاى راست به سبب افتادن در كار زشت پرهيز كند ناگزير بايد با وفا باشد ، و در مقابل صفت وفا صفت غدر و حيله گرى وجود دارد و تقابل آن دو صفت از باب تقابل دو ضدّ يا تقابل عدم و ملكه است ، در نوع تقابل ميان وفا و غدر بين دانشمندان اختلاف است . امّا ملال : آن است كه نفس از به پايان رساندن كارهايى كه بايد انجام دهد روى بگرداند و عواملى موجب اين ملال مىشود : 1 - بازى كردن نيروى واهمه با نيروى خيال و مشوّش ساختن انديشه و مخالفت با عقل وقتى كه نفس به كارها توجّه مىكند و مىخواهد آنها را شروع كند به اين كه چيز لذّت بخش يا سودمند ديگر را با خيالات دروغين بستايد كه اين كار از كارى كه مىخواهى به دست آورى برتر است در نتيجه تصميمش را از حركت در آن كار بر هم مىزند يا آن كار را سست جلوه مىدهد و معتقد ساختن او به اين كه انجام آن كار در هر وقتى كه بدان مايل شوى آسان است و يا جز اينها در نتيجه او را از كار سودمند منصرف مىكند و به بيهودگى مىكشاند پس نيروها با پيروى از آن معطَّل و از كار باز مىمانند . 2 - ضعيف بودن ابزار و ناتوانى آن از حركت يا ضعيف بودن نيروهاى حركت دهنده و ناتوانى آن از حركت دادن پس به خاطر راحت طلبى از آن منصرف مىشود چنان كه اين حالت در برخورد يا فكرهاى زياد عارض مىشود پس نفس به شك و ترديد در كارها عادت مىكند و اين حالت برايش ملكه مىشود و غير آن از اسبابى كه مانع كار نفس مىشود ، و ملول كسى است كه ملكهء آن انصراف و توجّه برايش حاصل شود و هر چه اسباب انصراف بيشتر عارض شود انصراف بيشتر است ، و چون آن مطلب را شناختى خواهى دانست كه فضيلت وفاى به عهد براى نفس ملول يافت نمىشود چون هنگامى كه در شخص ملول اين ملكه پيدا شد قدرت ندارد كه كارى را تمام كند چه رسد به آن كه كار را خوب انجام دهد و از آن مواظبت كند و در زمرهء خيانتكاران داخل مىشود اين حالت سبب مىشود كه در داد و ستدها طبيعت مردم از او گريزان باشد تا آن جا كه اگر داراى شغلى يا رهرو راه دانش باشد او را ممكن نمىشود كه به كمك شغل و داد و ستد كه وسيله زندگى است به كار دنيا و آخرت خويش بپردازد و بدان برسد بلكه حالش بدتر از افرادى است كه عمر را بيهوده سپرى مىكنند چون آنان از حركتهاى رنج آور در فراگيرى آن راهها و صنعتها آسايش را به عنوان بهره به دست آوردهاند و