ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )
137
شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )
اگر چه عوامل آن استعداد مختلف مىباشد و منظور اين است كه برترى گمان خردمند را با تشبيه كردن آن به كهانت توضيح دهد . شخصى را كه چنين گمانى دارد عربها « المعى » يعنى تيز هوش مىنامند . شاعر ( 1 ) . است : شخص هوشمند كسى است كه نسبت به تو گمانى دارد گويا آنچه مىپندارد ديده و شنيده است . و خدا سرپرست توفيق است . كلمهء بيست و دوّم گفتار آن حضرت ( ع ) : من نظر اعتبر - هر كه بنگريست عبرت گرفت . شارح گويد : اين سخن امام ( ع ) به صورت قضيّهء شرطيّه متصلَّه است و در آن اثبات فرموده است كه عبرت گرفتن لازمهء نگرش است و البتّه ما حقيقت نگرش و عبرتگيرى را توضيح مىدهيم . مىگوييم : نظر و فكر عبارت از حركت نفس به وسيلهء نيروى انديشه است و با آن روى به مطالب مىآورد و در معناهايى كه در ذهنش حاضر است سرگردان است و در جست و جوى مبادى آن مطالبى است كه او را به آنها برساند تا به حدّ وسط آن دست يابد و آن حدّ وسط را با دو طرفى كه مطلوب است در جاى يكى از اوضاع مخصوصى كه مستلزم مطلوب است بنهد و از آن به مطلوب بر گردد و اگر چه گاهى بر غير اين معنى اطلاق مىشود . امّا اعتبار از عبور گرفته شده و گذشتن و تجاوز از چيزى به چيزى است ، و چون رهرو راه معرفت به وسيلهء نگرش با گام انديشه اش از مبادى مىگذرد و به مطالب مىرسد ناگزير معتبر و گذر كننده مىباشد .
--> ( 1 ) مقصود از شاعر « اوس بن حجر » است ، چون شعر فوق از قصيده اى است كه شاعر در رثاى « فضالة بن كعب بن كلده » سروده است و نخستين بيت آن اين است : ايتها النفس اجملى جزعا انّ الذى تحذرين قد وقعا اى نفس ، نيكو زارى كن زيرا آنچه از آن دورى مىكرد ( مرگ فضالة ) اتفاق افتاد تا اين جا كه گفته است : إنّ الذى جمع السماحة و النجدة و البر و التقى جمعا الا لمعى الذى يظنّ بك الظن كأن قد رأى و قد سمعا همانا كسى كه بخشش و بزرگوارى و نيكى و پرهيزكارى را در خود گرد آورده شخص هوشمندى است كه نسبت به تو گمانى دارد كه گويا آن را ديده و شنيده است . تا اين جا كه گفته است : اودى فلا تنفع الا شاحة من امر لمن قد يحاول البدعا اين شعر از اشعارى است كه در مختصر و مطوّل براى ثابت كردن اين كه « آن كه به تو گمان مىبرد تا آخر شعر » استشهاد شده است . و آنچه معناى المعى را روشن مىكند توصيف كرده است چون معناى آن از صفت ياد شده استفاده مىشود .