ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )

138

شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )

و چون مطالب ياد شده را شناختى مناسبت ملازمهء ميان نگرش و عبرت گرفتن بر تو آشكار مىشود . محقّقا كسى كه بنگرد به نگرشى كه همهء شرايط درست را داشته باشد يقينا عبرت مىگيرد . اگر اشكال كنى : كه مقصود از عبرت گرفتن عبور نيست بلكه پند پذيرى و بيزارى از كار زشت است به اين دليل كه خداى تعالى فرموده است : محققا براى شما در دامها عبرتى است ( 1 ) و نيز : محقّقا در آن پندى براى بينايان است ( 2 ) پاسخ مىدهم كه : قبول نداريم كه اعتبار به معناى عبور نباشد بلكه حقيقت در آن است . به اين دليل كه گفته مىشود : عبرت گرفت در نتيجه پند نيوش شد ، پس اين كه علت پند نيوشى را عبرت گيرى و نگرش در چگونگى آفرينش دامها و آسمانها و زمين قرار داده به گونه اى كه با حركت فكريش دليلى ترتيب دهد . كه از آفرينش آنها بر وجود خالق و حكمت او عبور كند و به آن خواستهء خود برسد جز اين كه پندنيوشى از لوازم آن عبور است تا آن جا كه هر گاه حقيقت اشيا در نفس ثابت شود و آنچه لازم است كه به دست بياورد ، طلب كند و آنچه شايسته است ترك كند ، از آن دورى گزيند از امورى كه به كار معادش زيان مىزند ، در اين حال از پيروى خواسته هايش كه سبب كيفر دردناك مىشود منزجر مىشود . معناى پندنيوشى نفس همين است . به اين مطلب در قرآن كريم اشاره شده است : تنها بندگان دانشمندند كه از خدا مىترسند ( 3 ) آنهايى كه چشم انديشه هايشان درخشيد و فرجام كارها و نتيجهء مقدّمات را نگريستند پس ترس از خداى را ملازم خود ساختند و از پيروى هوى منزجر شدند . ناگزير در جاى ديگر لفظ عبرت و اعتبار مجازا بر اتعاظَّ اطلاق شده است . اين اطلاق مجازى از باب گفتن نام ملزوم بر لازم است . و اين مجاز به خاطر نيكو بودنش رايج مىباشد و بيشتر اوقات از آن به اتعاظ تعبير مىشود . چون معناى اتعاظَّ آشكار است . گاهى كار بر كسى كه ميان دو معنى فرقى نمىگذارد مشتبه شده و اعتبار را حقيقت در اتعاظَّ دانسته است نه معناى ديگر . تحقيق مطلب همان است كه ما ذكر كرديم .

--> ( 1 ) نحل ( 16 ) صدر آيه 66 . و مؤمنون ( 23 ) صدر آيه 21 . ( 2 ) آل عمران ( 3 ) آخر آيه 13 . و نور ( 24 ) آخر آيه 44 . ( 3 ) فاطر ( 35 ) قسمتى از آيه 28 .