ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )

117

شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )

پنداشته مىشود عبارت است از زيبايى لباس و قيافه و طراوت صورت و زشتى منظرهء آن دو و آنچه از مميزات شخصى است كه همراه وجود اوست و عزّت و خوارى و تهيدستى و بى نيازى ، بزرگى خانوادگى ، پستى ، بلندى تبار و پستى ، كه همراه اوست و جز از آنها كه ذكر شد ، امورى موهومى و احكامى خيالى است كه به خاطر پيروى كردن نفس از نيروى شهوت و بى خبرى آن از كمال واقعى و كاستى جبران ناپذير به سوى آن سوق داده شده است . لطف الهى اقتضا مىكند كه نيروى ناطقه از آنچه در درون آدمى حاصل مىشود پرده بردارد . و آنچه در ذهنش است و از كمالات يا كاستيهاى نفسانى است كه ديگرى بر آن مطلع نيست ، بفهمد كه به دلالت التزامى گفت و گوهايش بر آن دلالت مىكند و به وسيله انتقالات انديشه اى از گفتار و سخنانش استنباط مىشود . ناگزير براى خردمندان سزاوار است كه با چشم بصيرتشان در وقت سخن گفتن در گفتار گوينده بيانديشند و از منظم بودن كلماتش و اين كه آنها مستلزم حكم واقعى و آداب اخلاقى است بر كمال عقلانى او استدلال كنند . و در صورتى كه خلاف آن باشد بر كاستى عقل او استدلال نمايند . اين امر سبب مىشود كه اندازه و مقدار او فهميده و ادراك شود . و بنگرد كه آيا او در جاى فرشتگان مقرّب است يا در محل آرميدن چهار پايان است يا در حدّ وسط آن مىباشد . به آن كه گفته است ننگريد يعنى به شخص معيّن از اين نظر كه شخص معيّنى است ننگريد . و نيز به امورى كه او را مشخّص مىكند و كمالاتى كه آن شخص را مىآرايد و در اوّلين نظر كمال محسوب مىشود نگاه نكنيد و چون حقيقت آن را ملاحظه كنى كار دشوارى خواهد بود . آنچه در اين جا منع شده نگرش اوّل به آن كمالات است كه حكم مىكند آنها از كمالاتى است كه سزاوار به دست آوردن است . چون بر خردمند لازم است به شخص از آن نظر كه به آن صفات موهوم متّصف مىباشد ننگرد و از اين نظر به دو ارجى نگذارد و بدان توجّه ننمايد . همچنين از لحاظ اين كه داراى فقر و بيچارگى است يا در نهايت نادارى و بد حالى است يا از اصل و تبار بزرگ و پدران بخشنده نيست به دو ننگرد تا از آن لحاظ وى را رها كند و كاستى او را بخواهد . چون شخصيّت مرد به دو كوچكتر او يعنى دل و زبان او مىباشد . پالانى كه در زير آن زخمى است تو را نفريبد ، زيرا آنچه به ظاهر كمال محسوب مىشود اگر كمال واقعى بود سرور پيامبران و آن كه از ميان بندگان خدا به كمال رسيده بدان شايسته و سزاوارتر بود .