ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )
116
شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )
مىباشد نه از تو و اگر به پدرانت مىبالى فضيلت از آنهاست نه از تو . و چون همه خوبيها و فضيلتها بيرون از خودت مىباشد آن را به صاحبانش برگردانديم بلكه بايد گفت از وجود آنان خارج نشده تا به آنها برگردانده شود پس تو چكاره اى ( 1 ) و از يكى از حكما نقل شده كه بر يكى از ثروتمندان وارد شد ، اين ثروتمند زيور گرد مىآورد و به ثروت فراوان و ابزارش افتخار مىكرد . آن حكيم حاضر شد در حالى كه آب و خلط سينه اش در دهانش بود و به چپ و راست خانه توجه كرد و تمام خانه را به ابزارهاى زيبا آراسته يافت و جايى براى انداختن آن نيافت پس آب دهن بر صورت صاحبخانه افكند و چون بر آن كار نكوهش شد ، گفت : به خانه و تمام اسبابهايش نگريستم و زشتتر از ( صورت ) او نيافتم پس بر روى او خدو افكندم و كسانى كه تهى از فضيلتهاى نفسانىاند و به چيزهاى خارجى خيالى مىبالند شايستهء چنين كارى مىباشند . شعر : هر كس به مال و اصل و تبار ببالد و ما به دانش و ادب مىباليم در آزاد مردى كه ادب ندارد خيرى نيست اگر چه بر روى طلا راه برود ( 2 ) . به همين دليل امير مؤمنان ( ع ) در گفتار خويش كه از كمال او صادر شده حقيقت را فرموده است كه برترى به خرد و ادب است و به مال و اصل و تبار نيست كلمهء دهم گفتار آن حضرت ( ع ) است : لا تنظر الى من قال و انظر الى ما قال : به آن كه گفت ، منگر و به آنچه گفت ، بنگر . شارح گويد : منظور از نظر در اين جا نگرش و توجّه عقلانى است نه با چشم نگريستن ، چون نگرش با چشم شايستهء اينجا نيست به دليل اين كه افتخار هميشگى و بزرگوارى دائمى فقط به اين است كه آدمى به كمالات عقلانى و فضيلتهاى اخلاقى آراسته شود پس از آنى كه از پليديهاى ضدّ آن تهى شده باشد و جامهء فرسودهء مخالف آنها را از تن خود بكند . و آنچه در ميان مردم كمال و كاستى محسوب ، و به ظاهر زيبايى و زشتى
--> ( 1 ) قاعده اين بود كه به جاى « انت من - تو كه هستى - تو چكاره اى » ( من انت ) مىگفت . و گويا صورت اول اصطلاح ويژه اى است كه در مورد تحقير و كوچك شمردن طرف به كار مىرود . ( 2 ) من كان مفتخرا بالمال و النّسب فانما فخرنا بالعلم و الادب لا خير في رجل حرّ بلا ادب لا خير فيه و لو يمشى على ذهب