ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )

114

شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )

كه مغلوب نشود و به مقتضاى تشخيص نيروى نظريش با آن موافقت كند . نيروى نظرى را آن گونه كه سزاوار است منظَّم و مرتّب كند تا به نظم شهرى ( دينى ) كه كارها و نيروها در ميان مردم بر آن مترتّب مىباشد منتهى شود تا چنان نظمى برقرار گردد و به سعادت مشتركى برسند چنان كه اين حالت در مورد يك شخص روى داده و واقع شده است . در اين صورت كمال نخستين ( كمال نظرى ) به مثابهء جزء صورى و كمال دوّمين ( كمال عملى ) به منزلت جزء مادّى است و هيچيك بى ديگرى كامل نمىشود . چون علم ، با كار به كمال مىرسد و اگر سر چشمه كه علم است همراه عمل كه كامل كننده است نباشد ضايع و هدر است و علم سر چشمهء كار مىباشد و كامل كننده كه عمل است با نبودن علم ، كه سر چشمه است محال مىباشد . و در سخن على ( ع ) است : « دانش همراه با عمل است . پس هر كه مىداند بايد عمل كند و دانش عمل را فرياد مىكند . پس اگر پاسخش داد يعنى عمل كرد چه بهتر و گرنه كوچ مىكند يعنى نتيجه ندارد . » اين سخن مولا گفتهء ما را ثابت مىكند . و چون آدمى در اين دو درجه به نهايت كمال برسد به رستگارى كامل رسيده است . زيرا جهان كوچكى شده است و حقيقت موجودات را تصوّر كرده و در وجودش مجسم نموده است . آن گاه فضيلت عدالت را با همهء اجزا و اقسام آن به دست آورده است . چنين شخصى بر راه متوسط واقعى دست يافته است كه در رموز الهى از آن به راه راست تعبير شده است . و هر گاه با اين كمال ، مستعدّ جوار پروردگار عالم شود چيزى از نعمتهاى خدا از دست او نمىرود . چون آن مطلب را شناختى بدان كه امام ( ع ) از كمال اول كه كمال نظرى است به عقل ، و از كمال دوّم ( كمال عملى ) به ادب ، تعبير فرموده است . شايسته است معلوم شود كه فخر و باليدنى جز به اين فضيلتها وجود ندارد . امّا افتخار كردن خيالى مانند كسى كه به ثروت گرد آمده اش يا كمالات پيشينيان خويش مباهات مىكند ، افتخار نمىباشد . امّا افتخار كردن به ثروت از آن نظر شايسته نيست كه شرافت واقعى ، تنها به كمال نفسانى است كه جاويد و هميشگى مىباشد . پس فخر و باليدن فقط به كمال نفسانى است . مال و ثروت به دو دليل جاويد نيست : دليل اوّل اين است كه : مال ، فضيلت معنوى و نفسانى نيست پس خوشبختى اخروى با آن به دست نيايد بلكه گاهى ضدّ آن به دست مىآيد . و هر گاه مال بيرون از نفس