ابن ميثم البحراني ( مترجم : صاحبي )
108
شرح مئة كلمة لأمير المؤمنين ( ع ) ( فارسي )
ممكن است اين كلمه را به صورت ديگرى تفسير كرد . پس مىگوييم كه : قدر آدمى اندازه و حدّى است كه سزاوار مىباشد بدان برسد . و حدّش اندازه اى است كه شايسته است در آن اندازه بايستد . و منظور از تعدّى ، تجاوز از آن اندازه است . سپس حدّى كه شايسته است بطلبد همان است كه از هر حركت ارادى خيرى ، ميانگين حقيقى آن را بجويد چنان كه دانستى و آن فضيلتى نفسانى است كه در آن پديد مىآيد در حالى كه بعضى از نيروهاى بدنى با بعضى ديگر سازش دارند . و نيروهاى بدنى با نيروى تشخيص دهنده سازش داشته باشند تا بعضى بر بعضى چيره نشود . و به طرف خواسته هايش به اندازه طبيعتش حركت نكند . اين فضيلت ، دادگرى نام دارد كه آن را شناختى و دانستى كه اين فضيلت از گرد آمدن سه فضيلت كه مادر فضيلتهاست يعنى حكمت ، پاكدامنى ، شجاعت ، پديد مىآيد . و اندازه ها و انواع آن را شناختى . چون اين مطلب را فهميدى مىگوييم : مقصود از اين كلمه اين است كه امير مؤمنان ( ع ) با دعاى خود از خدا مىخواهد تا رحمت الهى بر بنده اى نازل شود كه اين فضيلت ( عدالت ) را شناخته كه شناخت آن مستلزم به دست آمدن اين فضيلتها ( حكمت ، عفّت ، شجاعت ) مىباشد . چون آن فضيلت ( عدالت ) همان حدّى است كه شايسته است در همان جا بايستد و به طرف افراط و زياده روى تجاوز نكند و نتيجة در گروه ستمگرانى كه به زبان خدا لعنت شدهاند داخل نشود . لعنت و نفرين خدا بر ستمگران باد ( 1 ) اگر به عنوان اشكال بگويى : اگر مقصود امام ( ع ) آن بود بايد براى كامل شدن مطلب مىفرمود : و لم يقصر عن طوره ، از حدّ و اندازه اش قصور و كوتاهى نكند . چون اين فضيلت با تقصير كردن نسبت به آن و توقّف در مرتبهء پايينتر و داخل شدن در خوارى كه طرف تفريط اين فضيلت است به كمال نمىرسد . در پاسخ مىگوييم : محقّقا آن حضرت ( ع ) نيازى به آوردن اين قيد نداشته است چون تكرار است و كلمات آن بزرگوار از اختصار توأم با فصاحت برخوردار بوده و به دور از تكرار مىباشد . چون معنايى را كه تو قصد و اراده كرده اى در آن سخن موجود است و به طريق التزام بر آن دلالت دارد ، به اين دليل كه آن حضرت براى كسى كه به اين فضيلت رسيد . خواستار
--> ( 1 ) * ( وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى ) * . هود ( 11 ) آيه 18 .