السيد عبد الحسين اللاري

205

مجموعه رسائل ( فارسي )

دين . و على هذا القياس ، احوال ساير الناس من حيث الصحّة و الالتباس و الغناء و الافلاس و الترقّى و الانعكاس فاعتبر ، بهذا المقياس و الاقتباس احوال سائر الاناس فانّه خير مقياس و اساس في الفراسة و الافتراس « 1 » پس از مشاهدهء اين اخبار و آثار ، و تجربه و اختبار و عبرت و اعتبار ، معلوم است به حسن الفطرة و البداهة چنانچه خالق و رازق و مدبّر و مسخّر عالم نيست ، مگر خلَّاق عالم و مصوّر بنى آدم . همچنين به هيچ تدبير و تسخير و نظم و تنظيم و حكمت و تحكيم و علم و تعليم و فهم و تفهيم و دين و تدوين و حسن و تحسين در عالم نيست ، مگر شوراى ملى و آراء كلَّى و توحيد « لا فتى الَّا على لا سيف الَّا ذو الفقار » و ما عداه نار و عار و ذلّ و صغار و شعبدة السحرة و مسخرة الكفرة « 2 » . فان قلت « 3 » : مشهود و معهود است استقامت سلطنت دول و نحل باطله ، مخالفت تمام اهل شرع و ملل بدون ملل و علل بلا فتور و زلل و بلا اختلال و خلل « 4 » . قلت « 5 » در جواب مقرون به صواب أولا اجمالا به اين كه شبهه مصادم « 6 » ضرورت نمىشود ، قطعا . و عذر و معذرت خطاء نيست ، عقلا ، چرا كه حكمت

--> « 1 » پس در نظر آور بر همين مقياس ، احوال ساير مردم را ، چه اين بهترين مقياس و اساس در فهم و دريافت است . « 2 » و جز آن هر چه هست آتش ، ننگ ، ذلت و خوارى و نيرنگ ساحران و ريشخند كافران است . « 3 » فان قلت پس اگر [ اشكال كنى ] و به گويى . « 4 » خلل : و هن ، فساد ، تباهى . « 5 » قلت : گويم . « 6 » مصادم : صدمه زننده .