حسن بن الفضل الطبرسي ( مترجم : ميرباقري )
45
مكارم الأخلاق ( فارسي )
كه براى حضرت و پنج نفر از اصحابش ساخته بودند دعوت كردند ، پيغمبر ( ص ) دعوتشان را قبول كرد . در بين راه نفر ششمى با ايشان برخورد كرد و با آنها به مهمانى رفت . چون به خانه ميزبان رسيدند به آن مرد گفت چون اينها تو را دعوت نكردهاند اينجا بنشين تا در باره تو صحبت كنم و برايت اجازه بگيرم . در قسمتى از احوال و اخلاق او ( ص ) از كتاب نبوة از على ( ع ) گويد : هرگز پيغمبر ( ص ) با كسى مصافحه نكرد كه دستش را از دست او بيرون كشد تا اينكه آن كس دستش را بيرون كشد و هيچ كس براى كارى يا سخنى با او روبرو نميشد كه حضرت از او جدا شود جز آنكه اول آن كس جدا گردد و هر كس كه با او در سخن منازعه ميكرد و ساكت نميشد حضرت زود ساكت مىگشت . و هرگز ديده نشد كه پاهايش را جلوى همنشينى دراز نمايد و هيچ گاه بين دو چيز مخير نميشد جز اينكه سختترين را انتخاب مىنمود و اگر به او ستمى مىشد استمداد نمىخواست مگر در جايى كه يكى از احكام خدا مورد هتك قرار مىگرفت كه در اين هنگام نيز خشمش براى خداى ( تبارك و تعالى ) بود و تا دم مرگ هرگز در موقع غذا خوردن تكيه نكرد و هيچ درخواستى از او نشد كه در جواب « نه »