حاج ملا هادي السبزواري

523

شرح مثنوى

( ( 4477 ) ) اندر آن دم جوحى آمد در بزد * جست قاضى مهربى تا در خزد ن 1262 11 - ك 418 23 مهرب : گريزگاه . ( ( 4484 ) ) خلق پندارند زر دارم درون * صلَّه واگيرند از من زين ظنون ن ندارد - ك 418 27 صلَّه : عطيّه . و تشديد به جهت ضرورت است . ( ( 4485 ) ) صورت صندوق بس زيباست ليك * رخوت و سيم و زر خالى است نيك ن 1262 19 - ك 418 28 رخوت و سيم و زر : در بعض نسخ « عروض » ، جمع عرض به معنى متاع . ( ( 4486 ) ) چون تن زرّاق خوب و با وقار * اندر آن سلَّه نيابى غير مار ن 1262 20 - ك 418 28 سلَّه : سبد . ( ( 4490 ) ) از پگه حمّال آورد او چو باد * زود آن صندوق بر پشتش نهاد ن 1263 2 - ك 418 31 از پگه : مخفّف پگاه . و در بعض نسخ پيش از اين بيت ، اين است كه : با رسن صندوق را در دم ببست خويشتن را كرده بد مانند مست ن ندارد - ك 418 30 تمام بيت : و بودنش اولى است . ( ( 4491 ) ) اندر آن صندوق قاضى از نكال * بانگ مىزد كاى حمال و اى حمال ن 1263 3 - ك 418 31 نكال : عقوبت . ( ( 4496 ) ) عاشقى كو در غم معشوق رفت * گر چه بيرون است در صندوق رفت ن 1263 8 - ك 418 34 در صندوق رفت : چه محدود است ، كه به هر چه نفس رو آرد ، رنگ او پذيرد . به خلاف عاشق حقيقت ، كه محيط باشد و فوق آسمان . ( ( 4499 ) ) چون ز صندوق بدن بيرون رود * او ز كورى سوى گورى مىرود ن 1263 11 - ك 418 35