حاج ملا هادي السبزواري

520

شرح مثنوى

بگشود لب : به لسان وجود اتمّ و ابلغ از لسانِ قال . ( ( 4411 ) ) بيست چندان ملك كوشد ز آن برى * بخشمش اينجا و ما خود بر سرى ن 1259 6 - ك 417 23 بر سرى : يعنى و ما خود هم ز انِ اوييم ، و او ز انِ ماست . و اين سر همهء بخششهاست . ( ( 4415 ) ) صوفيست انداخت خرقه وجد در * كى رود او بر سر خرقه دگر ن 1259 10 - ك 417 25 وجد : به فتح اوّل و به ضم ، مرادفِ وجود . و نيز به ضم به معنى غنى . و خرقهء وجود و غنى انداختن ، بىوجود بودن است ، و فقرِ حقيقى داشتن . و اما وجد - به فتح واو و سكون جيم - مصدرِ وَجَدَ بِه ، اى اجنه . پس آن را صوفى نمىاندازد بلكه مىپوشد . و در : مقلوب است ، يعنى در انداخت . يا معنى آن است كه از درون بدر انداخت . ( ( 4416 ) ) ميل سوى خرقهء داده و نَدم * آن چنان باشد كه من مغبون شدم ن 1259 11 - ك 417 26 ندم : پشيمانى . ( ( 4419 ) ) عشق ارزد صد چو خرقهء كالبد * كه حياتى دارد و حسّ و خرد ن 1259 14 - ك 417 27 كالبد : به فتح با در لغت فارسى آمده . پس لزوم ما لا يلزم دارد . ( ( 4420 ) ) خاصه خرقهء ملك دنيا كابترست * پنج دانگ مستيش درد سرست ن 1259 15 - ك 417 28 پنج دانگ : گذشت كه دانگ ، سدس درهم است . و مىدانى هر چيز را به كسور اگر ببرى ، دو نصف و سه ثلث و چهار ربع و پنج خمس و شش سدس است و قس عليها . پس پنج سدس آن ، درد سر است . و يك سدس از دنيا كه درد سر نيست ، به جهت وسيلهء الى الله است . ( ( 4425 ) ) بىز استعداد در كانى روى * بر يكى حبّه نگردى محتوى ن 1259 20 - ك 417 30 بىز استعداد : آن جا كه فرموده بود بلكه شرط قابليت دادِ اوست . اين است كه اين ابياتى چند در استعداد است كه بدون آن استيهال نشود .