حاج ملا هادي السبزواري

521

شرح مثنوى

( ( 4426 ) ) همچو عنّينى كه بكرى را خرد * گر چه سيمينبر بود كى بر خورد ؟ ن 1259 21 - ك 417 31 بر : اوّل به معنى سينه و دوم به معنى ثمر . جناس تام . چنان كه خرد را با خورد ، جناس محرّف است . ( ( 4427 ) ) چون چراغى بىز زَيت و بىفتيل * نه كثيرستش ز نور و نه قليل ن 1259 22 - ك 417 31 ز نور : و نسخهء « ز شمع » خوب نيست . چه شمع ، موم است . ( ( 4428 ) ) در گلستان اندر آيد اخشمى * كى شود مغزش ز ريحان خرمى ن 1260 1 - ك 417 32 اخشم : آن كه قوّت شامه ندارد - كما مرّ . ( ( 4429 ) ) همچو خوبى دلبرى مهمان غر * بانگ چنگ و بربطى در پيش كر ن 1260 2 - ك 417 32 غر : به فتح ، قحبه . و به ضم دبّهء خايهء مفتوق . ( ( 4433 ) ) ليك با با گندمان اين آسيا * ملك بخش آمد دهد كار و كيا ن 1260 6 - ك 417 34 با گندمان : با استعدادان از علم و عمل . ( ( 4435 ) ) طفل نو را از شراب و از كباب * چه حلاوت وز قصور و از قباب ن 1260 8 - ك 417 35 قباب : جمع قبّه . مراد قصور عاليه است . ( ( 4441 ) ) هر كه جوياى اميرى شد يقين * پيش از آن او در اسيرى شد رهين ن 1260 14 - ك 417 38 پيش از آن : در علم و قضا و قدر . ( ( 4442 ) ) عكس مىدان نقش ديباچهء جهان * نام هر بندهء جهان خواجهء جهان ن 1260 15 - ك 417 39 عكس مىدان : چنان كه گذشت كه بس درويشى كه توانگرى ، و توانگرى كه درويشى است . و ماتمها سور و سورها ماتم . و چه بندگى كه آزادى است ، و چه آزادى كه بندگى است . و چه زندگى كه مردن است و چه مردن كه زندگى است .