حاج ملا هادي السبزواري

503

شرح مثنوى

در روش : يعنى در سير الى الله . بلكه اندرو : يعنى در سير فى الله حيرت گرفت او را ، كه « رَبِّ زِدنى فيكَ تَحَيُّراً » ، گفت . ( ( 4053 ) ) دانه گم شد آن گه تين شود * تا نمردى زر ندادم اين بود ن 1241 4 - ك 412 2 آن گه تين شود : بر سبيل مثل ، تين فرموده . و اين از عظام اشجار است ، كه خداى تعالى به آن قسم خورده . و در بسيار نسخ « طين » است ، و راهى ندارد تا نمردى : اشارت است به قصّهء صدر جهان ، كه در اين نزديكى گذشت . ( ( 4060 ) ) تيغ هست از جان عاشق گردروب * ز آنكه سيف افتاد محّاء الذنوب ن 1241 19 - ك 412 10 سيف : اشارت است به حديث « اَلسَّيفُ مَحّاءُ الذُّنُوبِ » ( 1 ) . يعنى شمشير مجاهد فى سبيل الله ، محو كنندهء گناهان است . ( ( 4061 ) ) چون غبار تن بشد ما هم بتافت * ماه جان من هواى صاف يافت ن 1241 20 - ك 412 10 غبار تن : اضافهء بيانى است ، كه مضاف ، عين مضاف إليه است . و مىشود كه اضافهء مشبّه به به مشبّه باشد . و مضمون آن است كه حافظ گويد : حجاب چهرهء جان مىشود غبار تنم خوشا دمى كه ازين چهره پرده بر فكنم ( ( 4069 ) ) كرده يوسف را نهان و مختبى * حيلت اخوان ز يعقوب نبى ن 1242 7 - ك 412 14 مختبى : مختفى ، وزناً و معنىً . ( ( 4070 ) ) خفيه كردندش به حيلت سازييى * كرد آخر پيرهن غمّازييى ن 1242 8 - ك 412 15 غمّازييى : اشارت است به آن چه در آيهء شريفه است ، كه « اِذهَبُوا بِقَمِيصِي » ( 2 ) ، تا آن جا كه * ( قالَ أَبُوهُمْ إِنِّي لأَجِدُ رِيحَ يُوسُفَ « 12 : 94 ( 3 ) . ( ( 4076 ) ) يا مظفر يا مظفر گوى باش * يا نظرور يا نظرور جوى باش ن 1242 14 - ك 412 18

--> ( 1 ) قريب به اين مضمون : مسند احمد ، ج 4 ، ص 195 و كنوز الحقايق ، ص 166 . . ( 2 ) قرآن كريم ، سورهء يوسف ، آيهء 93 . . ( 3 ) قرآن كريم ، سورهء يوسف ، آيهء 94 . .