حاج ملا هادي السبزواري

488

شرح مثنوى

پس فاعل حقيقى و فيّاض وجود تحقيقى ، كسى است كه از مواد و صور و لواحق مواد ، مجرّد است « فَلا مُؤَثِّرَ فىِ الوُجُودِ إلَّا الله . وَلا حَولَ وَلا قُوَّةَ إلَّا بِالله » . چون آلتست : و آلت ، فاعليّت ندارد و مقهور است . و چون گوى است در چوگان قدرت فاعل حقيقى . ( ( 3743 ) ) گه گه آن بىصورت از كتم عدم * مر صور را رو نمايد از كرم ن 1225 11 - ك 407 17 رو نمايد : يعنى صور مظاهر وجود او و مجالى قدرت و جمال و كمال او باشند . پس فاعليّت ، دامن جلال او را گيرد . خاصه مثل فاعليت عقل بسيط مر معقولات را . ( ( 3745 ) ) باز بىصورت چو پنهان كرد رو * آمدند از بهر كه در رنگ و بو ن 1225 13 - ك 407 18 در رنگ و بو : يعنى نور حيات و علم و قدرت كه از آنها گرفته شد ، به عالم موت و عجز و ظلمت آمدند . ( ( 3746 ) ) صورتى از صورتى ديگر كمال * گر بجويد باشد آن عين ضلال ن 1225 14 - ك 407 19 عين ضلال : چه ، صورتين جسميتين متساويتين باشند . و حكم امثال در ما يجوز و ما لا يجوز واحد است . اگر اين محتاج به آن است ، چرا آن محتاج به اين نباشد . چه مناط حاجت در اين ، در آن هم هست . چه ، تساوى دارند در صورت . و ديگر ، دو جسم در تفرقه‌اند ، و در عرض يكديگرند ، و فاقد يكديگرند . و فاعل حقيقى و منفعل ، بايد در جمع ترتيبى باشند . و بايد فاعل ، واجد و دارا باشد منفعل را - اعنى وجود و كمال و فعليّت او را - نه حدّ و نقص او را . كه فاعل اتمّ و اقوى است . پس بايد مستقلّ و مجرد بىصورت باشد تا فاعل حقيقى باشد . ( ( 3748 ) ) چون صور بند است بر يزدان مگو * ظن مبر صورت به تشبيهش مجو ن 1225 16 - ك 407 20 بند است : تحديد است . به تشبيهش : مشبّهه و مجسّمه مباش . ( ( 3750 ) ) ور ز غير صورتت نبود فره * صورتى كان بىتو زايد در تو به ن 1225 18 - ك 407 21 نبود فره : يعنى هر گاه افزونى و كمال نبود ترا مگر در ادراك او به صورت ، و از غير صورت بجز تعطيل نيابى ، بارى صورت مجرد از جهات و احياز و اوقات يا آن كه به اختيار تو نباشد . و