حاج ملا هادي السبزواري
460
شرح مثنوى
( ( 3209 ) ) نان چون اطلاق آورد اى مهربان * نان چرا مىگوييش محموده خوان ن 1199 2 - ك 399 26 محموده : عربى است و به يونانى سقمونيا گويند . ( ( 3211 ) ) چون ز روى اين زمين تابد شروق * من چرا بالا كنم رو در عيوق ن 1199 4 - ك 399 27 شروق : تابش . عيوق : ستاره اى است . ( ( 3213 ) ) پيش اين خورشيد كى تابد هلال * با چنان رستم چه باشد زور زال ن 1199 6 - ك 399 28 زال : پير سالخورده . و مراعاة النظير دارد با رستم . چه ، اسم پدرش زال بود . ( ( 3217 ) ) چون جدا بينى ز حق اين خواجه را * كم كنى هم متن و هم ديباچه را ن 1199 10 - ك 399 30 كم كنى : يعنى چون بينونت عزلى قائل شدى ، متن را محدود دانستى و ديباچه را مستقل دانستى . و اين را كم كردى ، يعنى نيست دانستى . چه متقوّم بىمقوّم هيچ است . و كم - به فتح كاف عربى ، نه به ضم گاف فارسى . ( ( 3219 ) ) چون دو ديدى ماندى از هر دو طرف * آتشى در خف فتاد و رفت خف ن 1199 12 - ك 399 31 خف : فارسى ، پده و سوخته ، كه قابل آتش چخماق است . ( ( 3220 ) ) گر عمر نامى تو اندر شهر كاش * كس بنفروشد به صد دانگت لواش ن 1199 20 - ك 399 34 لواش : نوعى از نان است . يعنى يك نانت ندهند ، اگر چه صد دانگ - كه هر دانگ سُدسِ دنيا راست - قيمت بدهى . ( ( 3231 ) ) احول دو بين چو بىبر شد ز توش * احول ده بينى اى مادر فروش ن 1200 9 - ك 399 40 توش : مخفف توشه .