حاج ملا هادي السبزواري

459

شرح مثنوى

هم از آن خورشيد : شمس حقيقت . يعنى اينجا هم خورشيد است . ولى نور الانوار بىكيفيت و روزن است . ولى عين نور تامّ دون فوق التمام در ربيت و راه است بىكميت و سويى است بىجهت . و لهذا اينها بطور معهود نيست . ( ( 3201 ) ) در ميان شمس و اين روزن رهى * هست روزنها نشد زو آگهى ن 1198 16 - ك 399 22 روزنها : يعنى عقول و ارواح جزئيهء آدميين را آگهى نشد . ( ( 3202 ) ) تا اگر ابرى بر آيد چرخ پوش * اندرين روزن بود نورش به جوش ن 1198 17 - ك 399 23 تا اگر : يعنى اينجا نه چنين است كه اگر حائلى وضعيى باشد ، اين نور نباشد . بلكه دائم اين فوارهء نور در جوش است . خلاصهء آن آن است كه اينجا راه و روزن و خورشيد مباين و مانند اينها نيست . يك نور است ، مراتب دارد . و راه و مانند آن به خود آمدن است . و خود آمدن ، خدا آمدن است . ( ( 3203 ) ) غير راه اين هوا و شش جهت * در ميان روزن و خور مألفت ن 1198 18 - ك 399 23 روزن و خور : يعنى روزن تام و شمس فوق التمام . مألفت : چون مرحمت - الفت ، بل اتحاد ، بل فناء تامّ و بقا به بقاء فوق التمام . ( ( 3205 ) ) سيب رويد زين سبد خوش لخت لخت * عيب نبود گر نهى نامش درخت ن 1198 20 - ك 399 24 عيب نبود : كه خذ الغايات و دعالمبادى . پس غايتى و ثمره اى كه صفات الله باشد ، به تخلَّق و تحقّق ، متحقّق است . ( ( 3206 ) ) اين سبد را تو درخت سيب خوان * كه ميان هر دو راه آمد نهان ن 1198 21 - ك 399 25 نهان : يعنى اصل محفوظ نهان است و جهت وحدت است ، ميان دو فرع و دو شاخه يا بيشتر . كه درخت سيب به معنى داراى سيب است . خواه به صورت طبق و خواه به صورت سبد و خواه به صورت شجرِ بارور باشد . كه اين شجر مرتبه اى است از آن دارا . و لفظها موضوعند براى معانى عامه و مصداق آن مفهوم حقيقت مجردهء از خصوصيات و جهت مقدسهء از قيود و تعيّنات است .