حاج ملا هادي السبزواري

424

شرح مثنوى

سلوت : آرامش . ( ( 2689 ) ) در شبانه روزى وظيفهء چاشتگاه * راتبه كردى وصال اى نيك خواه ن 1173 22 - ك 392 9 راتبه كردى : موقّت كردى . چنان كه صلوات فريضه و نوافل موقّته - نه مبتدئه - هر يك راتبه دارد صلاة و صلهء ما دائم بايد - كما مرّ . من بدين يك بار قانع نيستم در هوايت طرفه انسانيستم ن ندارد - ك 392 10 طرفه انسانيستم : وجوهى دارد . اوّل آن كه به فتح باشد . يعنى طرفة العينى و چشم بهم زدنى ، نسيان از تو نيست مرا و فراموشاندن به سبب خيال غير تو ندارم . دوم آن كه به ضم باشد ، چيز خوش كمياب . يعنى چون عشق تو دارم ، چون طرفه انسان عاشقىام . سيّم آن كه در هواى تو طرفه انسان العينى هست مرا ، كه مردمِ ديده را انسان العين گويند . و بنا بر اين فتح طرفه نيز جايز است ، كه به اضافه بخوانيم . و طرفه چشم بهم زدن باشد ، يا خود چشم و انسان مطلق باشد . ( ( 2690 ) ) پانصد استسقاستم اندر جگر * با هر استسقا قرين جوعُ البَقَر ن 1174 1 - ك 392 10 جوع البقر : به يونانى بوليموس گويند . تشبيه شدّت عطش و اشتياق به شرب شده به شدّت جوع . ( ( 2694 ) ) نور او را ز ان زيانى نامده * و ان حدث از خشكى هيزم شده ن 1174 5 - ك 392 12 زيانى نامده : جواب است از اشكالى كه بر توحيد خاص كنند ، كه لازم آيد اختلاط نور وجود به قاذورات . ( ( 2697 ) ) شمس هم معدهء زمين را گرم كرد * تا زمين باقى حدثها را بخورد ن 1174 8 - ك 392 14 معدهء زمين : تلويحى است به مثال ديگر ، كه نور اسپهبد نفس ناطقه معيّت دارد به معده و امعا و اخلاط قذرهء بدن ، و تلوّثى در نور او لازم نمىآيد ، با كمال قرب . و آن كه نفس جسمانية الحدوث و روحانية البقاست .