حاج ملا هادي السبزواري

425

شرح مثنوى

( ( 2703 ) ) ما كييم اين را بيان كن يار من * روز من روشن كن از خلق حسن ن 1174 14 - ك 392 18 بيان كن : يعنى بيان فعلى و وجودى كن به تخليق . و در بعض نسخ « بيا اى يار من » . و آن هم اشارت به بيان تحقّقى است . ( ( 2707 ) ) در كمال زشتيم من منتهى * لطف تو در فضل و در فن منتهى ن 1174 18 - ك 392 20 من منتهى : يعنى من در نقص به نهايت رسيده‌ام ، و به نحو كمال نقص را دارم . و نهايت و كمال نقص ، هيچى و نيستى است . و لطف تو در فضل و كمال به كمال است ، و در نهايت بىنهايتى . چنان كه حكما در حق گويند و راء ما لا يتناهى بما لا يتناهى . ( ( 2709 ) ) چون بميرم فضل تو خواهد گريست * از كرم گر چه ز حاجت او بريست ن 1174 20 - ك 392 21 چون بميرم : چنان كه در قدسى ، در عالم معنى آمده « ما تَرَدَّدتُ فى شَىءٍ كَتَرَدُّدى فى قَبضِ رُوحِ عَبدى اَلمُؤمِنِ . ( 1 ) ( ( 2717 ) ) سيلى نقد از عطاى نسيه به * نك قفا پيشت كشيدم نقد ده ن 1175 17 - ك 392 26 نك : يعنى امتحان مىخواهى ، اينك قفا پيشت آوردم ، بزن نقد ، كه هر چه آيد ، آن چنان بايد ، و عين حكمت است . خاصه آن سيلى كه از دست دوست است . « وَتَعذيبُكُم عَذبٌ وَسَخَطُكُم رِضى وَجَورُكُم عَدلٌ وَقَطعُكُم وَصلٌ » . ( ( 2718 ) ) خاصه آن سيلى كه از دست توست * كه قفا هم سيلىاش مست توست ن 1175 18 - ك 392 27 هم سيلىاش : هم سيلى بر آن قفا . ( ( 2723 ) ) گفت سيماهم وجوه كردگار * كه بود غمار باران سبزه زار ن 1175 23 - ك 392 29 وجوه : اگر چه « فى وجوههم » فرموده ، ولى صفت بيگانه از موصوف نيست . بلكه ظهور موصوف است . بلكه عرضى حمل مىشود . و مفاد حمل ، اتحاد است . پس سيماهم وجوه ،

--> ( 1 ) عوالى اللئالى ، ج 1 ، ص 385 . .