حاج ملا هادي السبزواري
407
شرح مثنوى
( ( 2426 ) ) عاقلان را چون بقا آمد ابد * پس بمعنى اين جهان باقى بود ن 1161 6 - ك 388 18 پس بمعنى : كه عاقلهاى مجردهاند . خاصه به اعتبار وجه الله الباقى . و اما به حسب صورت عالم متغيّر و حادث و داثر است . مانند حُبُب و امواج درياى بىكران . ( ( 2428 ) ) گفت در ره موسىام آمد به پيش * گر ببيند دنبه اندر خواب خويش ن 1161 8 - ك 388 19 دنبه : آن كه او ديده بود و مجعول و تراشيدهء او بود ، تنظير شده - نه وجود ذاتى موسوى . و تشبيه نيست . ( ( 2429 ) ) در پى موسى شدم تا كوه طور * هر سه مان گشتيم ناپيدا ز نور ن 1161 9 - ك 388 19 هر سه مان : نسخهء « هر سه تن » غلط است . چه يكى از آنها كوه است . ( ( 2431 ) ) نور ديگر در دل آن نور رست * پس ترقى جست آن ثانيش چست ن 1161 11 - ك 388 20 نور ديگر در دل : نور ديگر نور فعلى و مقام وجه الله - كه وجود منبسط باشد ، كه بعد از نور ذاتى است . و در بعض نسخ « از پى آن نور رست » ، و اين اظهر است . ( ( 2433 ) ) بعد از آن ديدم كه كُه سه شاخ شد * چون كه نور حق درو نفاخ شد ن 1161 13 - ك 388 21 سه شاخ شد : تعبيرش آن است كه كوه تعيّن موسوى شجره بود صاحب شاخ نفس بشرى و شاخ نبوّت و شاخ ولايت ، آن شاخ نفس كه منفوخ به روح الله و به نور الله شد - و اگر به خود واگذارده بود بحر مالح اجاج بود - حُلو و عَذبِ فرات شد . و بالجمله قوى تماماً ابدال شدند . و فرو شدن شاخ نبوت به زمين ، توجه به كثرت و اشتغال به اصلاح خلق است كه از ماء معين امر به اخلاق حسنه ، شفا به رنجوران رسانند ، و از وحى مستطاب اصلاح عقول عمليه نمايند . كه انبيا اطباى نفوسند . و پريدن شاخ سنى به فوق ، ولايت است . كه كلُّ نبىٍّ ولىٌّ . و ولايتش روح نبوتش مىباشد . و اينجا پريدن و آن جا فرو شدن ، استعمال شده ، چون ولايت جهت وحدت و جنبهء توجّه الى الله است ، و نبوت جهت كثرت و جنبهء توجّه الى الخلق است . ( ( 2438 ) ) آن يكى شاخ دگر پرّيد زود * تا جوار كعبه كه عرفات بود ن 1161 18 - ك 388 24 كه عرفات بود : چنان كه عرفات كعبهء صورى مانند پيش باب ، و فناء حرم صورى خداست