حاج ملا هادي السبزواري
406
شرح مثنوى
( ( 2413 ) ) اين اسد غالب شدى هم بر بقور * گر نبودى نوبت آن گاو زور ن 1160 15 - ك 388 11 هم بر بقور : جمع بقر . گر نبودى نوبت آن گاو زور : مراد گاو نفس است . يعنى عقل مغلوب نبودى اگر دو بخش نبودى . ( ( 2420 ) ) بلكه سنگ و خاك و كوه و آب را * هست واگشت نهانى با خدا ن 1160 22 - ك 388 15 واگشت نهانى با خدا : قال تعالى * ( « وَقَضى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاه » 17 : 23 ( 1 ) . و فى الاسماء الحسنى « يا مَن لا يُعبَدُ إلَّا إيّاه » ( 2 ) ، بنا بر آن كه فعل مجهول - به ياء غيبت - مأثور شده ، و ايّاه از باب استعمال ضمير منسوب است در مقام ضمير مرفوع ، و جايز است . و اين در اسم شريف . و اما كلام در آيهء شريفه آن است كه « لا تعبدوا » نفى باشد ، نه نهى . و نون به أن ناصبه افتاده باشد . و لفظ قضى اشارت است به اينكه در قضا و به نظر اسقاط اضافهء وجود به ماهيّات ، چنين است - نه در قدر عينى ، كه « يا مَن قَدَّرَ الخَيرَ وَالشَّرَّ » درين مقام است . و اين رو به او داشتنِ كلّ ، به حسب امر و نهى تكوينى - نه امر و نهى تشريعىِ محمدى است ، از حيثيت مقام نبوت . و نيز در صراط انسان كامل و حقيقت محمديهء مطلقه و وقوع او در تحت اسم اعظم ذات و مقام لى مَعَ الله است . و اما انسانهاى ناقص به حسب فطرت ثانيه ، مثل ساير انواع صامته ، پس عبادت كنند او را در كسوت اسماء مخصوصه . چه ، كليّت ندارند و محدودند و حق مطلق را تحديد كنند * ( « وَمِنَ اَلنَّاسِ مَنْ يَعْبُدُ الله عَلى حَرْفٍ » 22 : 11 ( 3 ) . و در شرح : ليك خورشيد عنايت تافته . . . آيسان را . . . ، شطرى گذشت كه مؤيّد اينجاست . و معرفت مقام كليّت وسعت و حيطت است . و مقام عمل ضيق است . چه تمكين به كار آيد - نه تلوين . و نيز عمل حركات است و از دنياست كه ضيّق و سجن است . دنيا به مثال كعبتين نرد است برداشتنش براى انداختن است ( ( 2424 ) ) آن كه اندر عقل بالاتر رود * خوردن او خوردن جمله بود ن 1161 4 - ك 388 17 خوردن جمله بود : چنان كه جمله اظلالند به حسب وجود .
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء اسراء ، آيهء 23 . . ( 2 ) دعاى جوشن كبير . . ( 3 ) قرآن كريم ، سورهء حج ، آيهء 11 . .