حاج ملا هادي السبزواري
405
شرح مثنوى
در شتاى بعد : افيَد و اشمل است صورت و معنى را از نسخهء « در شتا از بعد » . ( ( 2393 ) ) چون بتابد تف آن خورشيد خشم * كوه گردد گاه ريگ و گاه يشم ن 1159 17 - ك 387 36 يشم : سنگ معدنيى است . و در اكثر نسخ به پاى فارسى است ، و اصح است . چه كلام در صورت و معنى همه است . و اشارت خواهد بود به كريمهء * ( « وَتَكُونُ اَلْجِبالُ كَالْعِهْنِ اَلْمَنْفُوشِ » 101 : 5 ( 1 ) . چه در فناى كوهها به تدريج سه گونه در قرآن مجيد آمده : جايى * ( « وَكانَتِ اَلْجِبالُ كَثِيباً مَهِيلًا » 73 : 14 ( 2 ) . جايى * ( « يَنْسِفُها رَبِّي نَسْفاً » 20 : 105 ( 3 ) . جايى * ( « كَالْعِهْنِ اَلْمَنْفُوشِ » 101 : 5 . اوّل اشارت است به اينكه كوچك مىشوند در جنب عظمت خداى عظيم . و دوم اشارت است به تلاشى و تناثر بيشتر - چنان كه فرموده گاه ريگ گردد - و سيّم اشارت است به فناى اتمّ و محق اعظم ، كه عهن منفوش ، پشم مندوف است . و بالجمله در طلوع شمس حقيقت ، از تَفّ او ، همهء اين اشيا كه از شتاى بعد و زمهرير طبيعت منجمد گشتهاند ، بگدازند ، آن گونه گدازى كه برف و يخ دارند از تفّ شمس صورى . ( ( 2398 ) ) اَلكِياسَه وَالَادَب لَاهلِ المَدَر * اَلضِّيافَه وَالقِرى لَاهلِ الوَبَر ن 1159 22 - ك 388 3 الكياسه : زيركى و ادب از براى اهل شهر است و ضيافت براى اهل بيابان و خيمه نشينان . و مهماندارى مَر غريب را گذارده است خداى رحمن در اهل قريهها . و هر روزى در قريهها مهمان تازه اى است ، كه نيست براى آن مهمان غير خدا فريادرسى . و هر شبى در قريهها واردين تازه اى است كه نيست از براى ايشان ، آن جا سواى خداى بزرگوار . و وفد به فتح اوّل و سكون ثانى ، جمعِ وافد است . و در بيت دوم « قوى » كه در اوّل واقع است ، به كسر قاف ، عطف تفسيرى ضيافت است . و دومى به ضم قاف ، جمع قريه است و جناس محرّف دارند . ( ( 2412 ) ) ملك حق و جمله قسم اوستى * قسم ديگر را دهى دو گوستى ن 1160 14 - ك 388 10 قسم ديگر را دهى : يعنى سهم به ديگرى دهى . دو گوستى : دو گويى و دو بينى .
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء قارعه ، آيهء 5 . . ( 2 ) قرآن كريم ، سورهء مزمّل ، آيهء 14 . . ( 3 ) قرآن كريم ، سورهء طه ، آيهء 105 . .