حاج ملا هادي السبزواري

392

شرح مثنوى

( ( 2266 ) ) لا اِله گفت و اِلَّا الله گفت * گشت لا اِلَّا الله و وحدت شكفت ن 1153 16 - ك 386 6 لا إله گفت : يعنى آدم حقيقى ، نفى ماهيّت كرد و اثباتِ وجود حقيقى گشت . لا الَّا : يعنى فنا بقا شد . ( ( 2267 ) ) آن حبيب و آن خليل با رشد * وقت آن آمد كه گوش ما كشد ن 1153 17 - ك 386 7 آن حبيب : عنان عزيمت ، باز معطوف شد به بيان احوال فقير ، و توصيه به اينكه كشف اسرار مكن . ( ( 2270 ) ) ليك من اينك بريشان مىتنم * قايل اين ، سامع اين ، هم منم ن 1153 20 - ك 386 8 مىتنم : كه به حال و مقام و وجد و وجدان برسند . هم منم : نسخهء « نك منم » غلط است . ( ( 2271 ) ) صورت درويش و نقش گنج گو * رنج كيشند اين گروه از رنج گو ن 1153 21 - ك 386 9 صورت درويش : يعنى ظاهر را حكايت كن . رنج كيشند : يعنى حمّال الحطب شواغل دنيويّه‌اند . ( ( 2272 ) ) چشمهء رحمت بر ايشان شد حرام * مىخورند از زهر قاتل جام جام ن 1153 22 - ك 386 9 چشمهء رحمت : يعنى توحيد خاص و اخصّ و تحقّق به حقيقت . ( ( 2273 ) ) خاكها پر كرده دامن مىكشد * تا كنند اين چشمه‌ها را خشك بند ن 1154 1 - ك 386 10 خاكها : از احكام كثرت و لوازم طبيعت . ( ( 2274 ) ) كى شود اين چشمهء دريا مدد * مكتبس زين مشت خاك نيك و بد ن 1154 2 - ك 386 10 دريا مدد : يعنى به دريا متّصل و از آن مدد گير . مكتبس : پر شده ، چون كبيسه ، كه در نجوم گويند . و در بعض نسخ « منطمس » است ، يعنى مندرس و منمحى .