حاج ملا هادي السبزواري
393
شرح مثنوى
( ( 2275 ) ) ليك گويد با شما من بسته ام * بىشما من تا ابد پيوسته ام ن 1154 3 - ك 386 11 با شما من بستهام : با خودى شما من بسته در حجابم و از ديدهء دل شما و بىخودى شما ، من پيوسته عيان و بىحجابم . ( ( 2276 ) ) قوم معكوسند اندر مشتها * خاك خوار و آب را كرده رها ن 1154 4 - ك 386 11 خاك خوار : يعنى ناظرند به قوابل كه مواد و تعيّنات و ماهيّات متكثّرهء مكثرهاند . و آب را : كه وجود حقيقى سارى در همه است نياشامند و مستمسك به اين عروة الوثقى كه جهت ربط و جهت وحدت كثرات است و انفصام و تناثر به سبب آن در آنها نيست ، نمىشوند . ( ( 2277 ) ) ضدّ طبع انبيا دارند خلق * اژدها را متّكا دارند خلق ن 1154 5 - ك 386 12 ضدّ طبع : چون حوامل كه خاك خورند به فطرت ثانيه بد طبع شدهاند . ( ( 2280 ) ) ليك خورشيد عنايت تافته است * آيسان را از كرم دريافته است ن 1154 8 - ك 386 13 آيسان را : نوميدان را نيز به رحمت واسعه دريافته كه اَلطُّرُقُ اِلَى الله بِعَدَدِ أنْفاسِ الخَلائِقِ . * ( وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ اَلسَّمواتِ وَاَلأَرْضَ لَيَقُولُنَّ الله 39 : 38 ( 1 ) . چه مفطورند بر دانش اينكه اجسام كه مثل لات و عزّى مرده و نادان و عاجزند و نتوانند ربّ عالم و عالميان باشند - چه جاى خالق ؟ به خلاف ارواح مجردهء مرسله و متعلَّقه كه معلوم آنهاست به علم حصولى - بلكه حضورى - و معشوق آنهاست ، از باب عشق به خود و به مقوّم و باطن ذات خود ، به مقتضاى عشق سارى . كه اين ارواح مربّى عالمند و سايساند و مدبّرند - خاصّه ارواح كلَّيه . و اذعان به اينها و علم حضورى به اينها به بيگانه از حق تعلَّق نگرفته است . چه ، مرسلات اشعهء او ، و متعلَّقات اشعّه الاْءشعّهاند . آنها انوار قواهرِ آن نورِ اقهرِ ابهرند و اينها انوار اسپهبديهء او . الله نور السماوات و الأرض . لمؤلفه : دست در دامن دل دار زدم دوش به خواب بود دستم به دل خويش چو بيدار شدم پس اينها جود او و كرم اوست ، كه همه را گرفته . ولى علمِ به علم ، و به اينكه معلومشان چيست و كيست در خود و غير خود ندارند ، مگر خواص . و هويداست كه مبداجويى و فحص از غايات و نهايات با توجّه به سلسلهء طوليّهء نزوليّه و عروجيّه است ، و سير الى الله و
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء لقمان ، آيهء 25 . .