حاج ملا هادي السبزواري
388
شرح مثنوى
يادهاشان : خيال كردن تو ايشان را . روز كارت : اين به كافِ عربى ، عمل و عبادتت . مىچرند : در مرعاى قلبت . و در بيت جناس است و ذو القافيتين . و در بعض نسخ « غايبىات مىچرند » ، يعنى دل ايشان با تو نيست . ( ( 2229 ) ) نشف كرد از تو خيال آن وشات * شبنمى كه دارى از بَحرُ الحَيات ن 1151 22 - ك 385 27 نشف : به خود كشيدن . وشات : جمع واشى ، يعنى سخن چين . ( ( 2232 ) ) گر سبد خواهى توانى كردنش * هم توانى كرد چنبر كردنش ن 1152 3 - ك 385 29 چنبر كردنش : به چنبر كردن تشبيه شده غصن . ( ( 2234 ) ) پس بخوان قامُوا كُسالى از نبى * چون نيابد شاخ از بيخش طبى ن 1152 5 - ك 385 30 پس بخوان : آيهء * ( « وَإِذا قامُوا إِلَى اَلصَّلاةِ قامُوا كُسالى » 4 : 142 ( 1 ) ، را . يعنى چون ايستاده مىشوند به نماز ، مىايستند با كسالت . طبى : به ضم اوّل و كسر ، پستان چار پايان . ( ( 2241 ) ) همچنين جمله حروف گشته مات * وقت حذف حرف از بهر صلات ن 1152 12 - ك 385 34 حروف : نه « حروفش » . حذف : نه « جذب » ، چنان كه در بعض نسخ است . ( ( 2242 ) ) او صله ست و بى و سين زو وصل يافت * وصل بى و سين الف را بر نتافت ن 1152 13 - ك 385 34 او صله ست : الف فناست يا هو صله است كل را . بى و سين : باطن باء ، عقلِ كل است . كه بالباء ظهر الوجود ، و بالنقطة تميّز العابد من المعبود . و باطن سين ، نفس . و نفس متحول شود به عقل ، در ترقى به غايات . الف را : اينجا تن مراد است . چنان كه گذشت كه :
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء نساء ، آيهء 142 . .