حاج ملا هادي السبزواري
389
شرح مثنوى
ما كييم اندر جهان پيچ پيچ چون الف آن خود چه دارد هيچ هيچ ( ( 2247 ) ) تا بود دارو ندارد او عمل * چون كه شد فانى كند دفع علل ن 1152 18 - ك 385 37 دارو : اوّل ، دارو عملى كند در تن ، و آخر متأثّر شود از آن و فانى شود . ( ( 2248 ) ) گر شود بيشه قلم دريا مديد * مثنوى را نيست پايانى پديد ن 1152 19 - ك 385 37 بيشه : جنگل و نيستان . مديد : امالهء مداد - كما مرّ . نيست پايانى : چه ، مثنوى - در حقيقت - تفسير منظومى است براى قرآن . و قرآن تدوينى ، مطابق قرآن تكوينى است . چه ، وجود لفظى و كتبىِ آن است . و عوالم ، متطابق است . و حق - تعالى - در قرآن فرموده * ( « وَلَوْ أَنَّ ما فِي اَلأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَاَلْبَحْرُ يَمُدُّه مِنْ بَعْدِه سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ كَلِماتُ الله إِنَّ الله عَزِيزٌ حَكِيمٌ » 31 : 27 ( 1 ) . اگر آن چه در زمين است از درختان ، قلم شوند ، و دريا ، مداد شود و از بعد آن هفت دريا - كه تأويلش افلاك سبعه است - مداد شوند ، تمام نمىشود كلمات خدا ، بدرستى كه خدا قوى و قدير و حكيم است . پس چون كلمات تكوينى باشد ، اقلام قواى فعليّه فاعله باشد و بحرهاى مداد هيولاهاى عنصريّه و فلكيّهاند ، كه ظلمانيّه ، چون سياهىاند . و در آيهء شريفهء ديگر فرموده * ( « لَوْ كانَ اَلْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي لَنَفِدَ اَلْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي وَلَوْ جِئْنا بِمِثْلِه مَدَداً 18 : 109 ( 2 ) . هر چند مدد از قواى فلك بيايد به قوّتهاى فعليّه و انفعاليهء عناصر ، چنان كه در واقع اينها را مستمد ساخته از آنها ، و باقىِ تأويل ، مثل تأويل آيهء سابقه است . و بالجمله مضمون ، آن است كه صمت بر او جايز نيست ، و افول در نور او و امساك بر وجود او و اعياء بر قدرت او روا نيست . و تأويل ديگر از براى اينكه « مثنوى را نيست پايانى پديد » آن است كه تكوين همه مثنوى است از وجود و ماهيّت ، و وجه الله و وجه النفس ، و وجوب و امكان و فعليّت و قوّه ، و صورت و مادّه ، و نفس و بدن ، و مذكَّر و مؤنّث ، و فحل و اُنثى و غير ذلك * ( « وَمِنْ كُلِّ شَيْءٍ خَلَقْنا زَوْجَيْنِ » 51 : 49 ( 3 ) .
--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء لقمان ، آيهء 27 . . ( 2 ) قرآن كريم ، سورهء كهف ، آيهء 109 . . ( 3 ) قرآن كريم ، سورهء ذاريات ، آيهء 49 . .