حاج ملا هادي السبزواري
387
شرح مثنوى
( ( 2218 ) ) آن حكيمك وهم خواند ترس را * فهم كج كردست او اين درس را ن 1151 11 - ك 385 22 فهم كج : بلكه حكيم محقق هر ترس را ، وهمِ غلط نداند . مثل خوف از سلطان را ، بلكه خوف از ميّت را يا از غسّال خانه را وهم - به معنى غلط و دروغ داند . و اين منظورِ مولوى است . ( ( 2224 ) ) بل ز كشتيها كه آن پند دلست * گويم از كل جزو در كل داخلست ن 1151 17 - ك 385 25 بل ز كشتيها كه : يعنى از متفلسف - كه حكيم بىتحقيق است - و درياى او ، كه حكمتِ بىروح و فتوح است ، نمىگويم . بلكه از كشتىهايى كه دل بندند و حق پسندند و كلَّيت دارند و اولياى خدايند مىگويم . و در بعض نسخ « كشتيهاش » ثبت است ، و غلطِ ناسخ است . ( ( 2225 ) ) هر ولى را نوح و كشتيبان شناس * صحبت اين خلق را طوفان شناس ن 1151 18 - ك 385 25 اين خلق را : جهله و سفله را . چنان كه در حديث امير المؤمنين على - عليه السلام - است « اَلنَّاسُ ثَلاثَةٌ عالِمٌ رَبّانىٌّ وَمُتَعَلِّمٌ عَلى سَبيلِ النِّجاةِ وَهَمَجٌ رَعاعٌ . أتباعُ كُلِّ ناعِقٍ يَميلوُنَ مَعَ كُلِّ ريحٍ . لَم يَستَضيئُوا بِنُورِ العِلمِ وَلَم يَلجَئُوا إلى رُكنٍ وَثيقٍ » ( 1 ) . پس عالم ربّانى متألَّه ، خدا شناس و خود شناس است . و متعلَّم سليم النّفس ، طالب نجات اخروى . و همج ، خر مگس ، كه از جهت تحقير ، تشبيه شدهاند جَهَله به آنها . و رعاع به مهملات عوام سفله . اتباع كل ناعق . . . يعنى برهانى و عيانى ندارند و در علم به مبدأ و معاد ، مقلَّد محضاند ، نه محقّق را ، بلكه هر ناعقى را . پس مصاحبت اينها طوفان است . و بايد به عالم ربّانى كه كشتى نجات است مستمسك بود . ( ( 2226 ) ) كم گريز از شير و اژدرهاى نر * ز آشنايان و ز خويشان كن حذر ن 1151 19 - ك 385 26 كم گريز : مبالغهء مقبوله است . يعنى ازين دو چندان مگريز و از آن دو تاى ديگر دنيوى زياد بگريز كه : اقارب كالعقارب فى اذاها ( ( 2227 ) ) در تلاقى روزگارت مىبرند * يادهاشان روز كارت مىچرند ن 1151 20 - ك 385 26 تلاقى : ملاقاة .
--> ( 1 ) نهج البلاغه ، قصار الحكم ، شمارهء 147 . .