حاج ملا هادي السبزواري
386
شرح مثنوى
بجو : يعنى چون مقتدر است . پس اگر بخواهد كشتى نجات را عين طوفان تو كند در جوى - چه جاى آن كه در دريا باشد ، اى نور جوينده . ( ( 2210 ) ) هر دمت طوفان و كشتى اى مقل * با غم و شاديت كرد او متصل ن 1151 3 - ك 385 18 مقل : بىچيز و فقير . با غم : طوفان است . شاديت : كشتى است . چنان كه گذشت ، كه بس چنين طوفان . . . ( ( 2212 ) ) چون نبيند اصل ترسش را عيون * ترس دارد از خيال گونه گون ن 1151 5 - ك 385 19 عيون : چشمها چون شهود ندارند كه در پردهء خيال مهابت او را ببينند ، ترس از خيالات و وهميات دارند . ( ( 2213 ) ) مشت بر اعمى زند يك جلف مست * كور پندارد لگدزن اشترست ن 1151 6 - ك 385 19 جلف : به كسر جيم ، رذل . ( ( 2215 ) ) باز گويد كور نه اين سنگ بود * يا مگير از قبه اى پرتنگ بود ن 1151 8 - ك 385 20 پرتنگ : ظاهر آن است كه « ارتنگ » بوده و به تحريف نُسّاخ پرتنگ نوشتهاند . و ارتنگ - و به جاى تاء مثناة فوق ، ژاى فارسى و سين مهمله و ثاء مثلثه و جيم عربى و فارسى نيز آمده - نگار خانهء مانىِ نقاش ، و كتابى كه صور مانويه در آن منقوش است و اينجا قبّهء آسمان به آن تشبيه شده . چه ، جميع صور در نفس فلك منقوش است . بلكه در سطح فلك - پيش بعضى اشراقيين . پس نگارستان است . چنان كه شيخ عطار از آن به چين تعبير كرده ، كه : ابتداى كار سيمرغ اى عجب جلوه گر بگذشت در چين نيم شب يعنى تجلَّى كرد بر نفس فلكى در نيمه شب قوس نزولى . در ميان چين فتاد از وى پرى لاجرم پر شور شد هر كشورى يعنى در وجد و گردش افتاد هر فلكى . تا آن جا كه گويد : آن پر اكنون در نگارستان چينست اُطلُبُوا العِلمَ وَلَو بِالصّين از اينست