حاج ملا هادي السبزواري
364
شرح مثنوى
قبل الكون است و منشأ الكون . خصوصاً به طريق بعضى از اهل اشراق قديم ، و از متالَّهه و اشراقيهء اسلام - چون صدر المتألهين شيرازى ، صاحب اسفار - كه ادراك كليّات عقليه ، به مشاهدهء عقل است ذوات نوريه و عقول طبقهء متكافئه را . و هر كلَّىِ عقلى ، وجودى است محيط و ذاتى است نورى ، و مجردى است ازلى و ابدى ، و باقى به ابقاء حق تعالى او را . اما وجود ، به علت آن كه تقرّر ماهيت بىوجود ، نامعقول است . و اما احاطه ، به جهت آن كه به تمام افراد خود ، احاطه دارد . كه دانش احكام كليهء آن ، دانش احكام كليهء افراد است . و اما قيام بذاته ، چون عرض نيست ، و حلول ندارد . كه ماهيّت جوهريه ذاتى آن است ، و جوهريت و ذاتى ، متبدّل نشود . و تجرّد ، فوق جوهريّت است . و اما تجرّد ، به جهت آن كه از ماده و لواحق ماده ، منسلخ است . و الَّا ، كلَّىِ صادق بر كثيرينِ گوناگون نبودى ، و به تقيّد محل ، متخصّص شدى . و اما نوريت به جهت آن كه ظاهر بالذّات و مُظهرِ غير است ، كه نورى است كه يسعى بين يدى الروح و يكشف له احكام كليه لافراده . و اما دوام و بقا ، به جهت آن كه وجود كلَّى عقلى ، موقّت نيست ، و توقيت در اضافهء نفس است . كه دانستى كه نفس ترقّى و صعود مىكند به عالم قدس . و معلوم است كه نار مطلق - كه گويى حارّ است و خفيف - و آبْ بارد و ثقيل ، مضاف است ، موقّت به وقتى نيست ، چگونه . و ازين كليّات عقليه ، مبرهنين پى به عقليّت و تجرد و دوامِ نفس ناطقه برند . زيرا كه اگر نفس ناطقه را علَّت اينها دانيم - چنان كه حكيم گويد كه العقل البسيط خلاق المعقولات التفصيلية بإذن احسن الخالقين - پس ، علَّت اقوى و اشرف از معلول است . و اگر با مدرك متحد دانيم ، حكم احد المتحدين حكم الآخر . و اگر محلّ و حالّ دانيم - مثل بعض قشريين از حكما - تجردِ حالّ ، لازم دارد تجرّدِ محل را . و الَّا حالّ به عوارضِ محل ، مقيّد و مغلول خواهد بود ، و مجرّد و كلَّى نخواهد بود . و گويا گذشت در شرح بعض دفاتر ، مانعِ از اذعان به اينكه كليّات عقليه ذوات نوريهء مجردهاند . و الآن به بيان ابسط مىگوييم كه مانع از آن ، و اينكه بدانند كه آسمانها و عناصر و عنصرىها ، عكوس مُدرَكاتِ آدمى است ، چند چيز است . و عمدهء آنها آن كه بس كه تعلَّق به جزئيات ماديه دارند ، كليّات عقليه - خاصه كليّات متعلَّقه به عمل ، چه جاى جزئيات خياليه و معانى جزئيه - همه را مرآت لحاظ آنها قرار دادهاند . لهذا عكس شدهاند ، زيرا كه مرآت لحاظ هستى ندارد ، و هستى ملحوظ بالذّات است . و اين عدول از عدل است . بايد اينها به قدر وسيله بسوى كليّات ملاحظه شوند . كردهاند اين تله در خاك كه عنقا گيرند و از آن جمله ، وفور اين نعمت عظمى و دارايى اين به فطرت . و اگر فرض كنيم انحصار نوع